باهوش ترین فرد جهان

:: باهوش ترین فرد جهان
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 

شرق نوشت: «آلبرت انيشتين» را به عنوان باهوش‌ترين فرد جهان مي‌شناسند اما ضريب‌هوشي كه همان IQ است با اين هوش فرق مي‌كند.
 
ضريب نوابغ بالاي 120 است و طبيعتا هر چه اين عدد بيشتر باشد، فرد باهوش‌تر مي‌شود. اندازه‌گيري ضريب‌هوشي تست‌هاي ويژه‌اي دارد اما براي آنهايي كه دست‌شان از دنيا كوتاه است اين روزها روش‌هاي خاصي مثل فرنولوژي اختراع شده است. 

در فرنولوژي براساس اندازه جمجمه فرد، هوش او تخمين زده مي‌شود. در يكي از آخرين رده‌بندي‌هاي مجله «آبزرور» باهوش‌ترين فلاسفه جهان معرفي شده‌اند. ضريب‌هوشي «انيشتين» 183 بوده كه بهتر است آن را با ضريب‌هوشي گروهي از مشهورترين فيلسوف‌هاي جهان مقايسه كنيد... 

امانوئل سودنبرگ: ضريب‌هوشي اين فيلسوف و دانشمند الاهيات سوئدي 205 تخمين زده شده است. اين مبتكر مسيحي براي اولين بار تمثيل قرباني كردن اسماعيل و ابراهيم را مطرح كرد و به دليل عقايدش به شهرتي چشمگير رسيد. بعد از مرگ «سودنبرگ» گروهي از پيروانش فلسفه «سودنبرگ» را بنيان گذاشتند. 

گوتفريد فون لايبنيتس: ضريب‌هوشي اين چهارمين نابغه جهان هم 205 بوده است. شايد كمي عجيب باشد اما اين فيلسوف آلماني كه در رشته فلسفه و حقوق فارغ‌التحصيل شد، يكي از تاثيرگذارترين افراد در رياضيات است. او همان كسي است كه علامت انتگرال را ابداع كرد و البته بعدها «نيوتن» مدعي شد كه «لايبنيتس» تحقيقات او را دزديده و انتگرال بايد به نام او ثبت بشود. 

جان استوارت ميل: او با ضريب‌هوشي 200 يكي از موفق‌ترين فلاسفه، اقتصاددانان و مبلغان مكتب سودمندگرايي و اصالت فايده انگليس بود. مثل بيشتر فيلسوف‌هاي بريتانيايي، «استوارت ميل» در روزنامه‌نگاري هم دستي داشت و يكي از برجسته‌ترين ژورناليست‌هاي دوره اصلاحات قرن نوزدهم بود و حتي در پارلمان كرسي داشت. 

بليز پاسكال: قانون هيدروديناميك و فشار مشهور «پاسكال» در فيزيك براي همه آشناست. ضريب‌هوشي اين رياضيدان، فيزيكدان، فيلسوف و استاد ادبيات فرانسوي 195 تخمين زده شده است. «پاسكال» كه بيشتر عمرش را به تحقيق در علوم مشغول بود، آخرين سال‌هاي زندگي‌اش را به تعليمات مذهبي اختصاص داد و كتابي در باب معجزه نوشت كه با هيچ دليل علمي‌اي قابل توضيح نيست. 

لودويگ ويتگنشتاين: اين انگليسي‌الاصل اتريشي محبوب‌ترين فيلسوف هنرمندان است. ضريب‌هوشي «ويتگنشتاين» كه بزرگ‌ترين و تاثيرگذارترين فيلسوف قرن بيستم محسوب مي‌شود، 190 بوده است. او در طول زندگي كوتاهش دو كتاب نوشت كه اولي (رنگ‌ها) را خودش چاپ كرد و دومي (تاملات) را بعد از مرگ در دست‌نوشته‌هايش پيدا كردند. جالب اينكه اين نابغه قرن در تاملات، تمام گفته‌هايش در كتاب «رنگ‌ها» را نقض كرده بود. 

گاليلئو گاليله: ضريب‌هوشي دانشمندي را كه 150 سال جلوتر از زمان خودش حركت مي‌كرد، 185 تخمين زده‌اند. اين فيلسوف علوم طبيعي و منجم و رياضيدان ايتاليايي مقابل كليسا ايستاد تا ثابت كند زمين گرد است اما در نهايت و به دلايل خاص خودش در مقابل دادگاه نجوم ارسطويي را پذيرفت با اينكه تا آخرين روز زندگي مي‌دانست زمين هنوز مي‌چرخد. بيش از يك قرن بعد، ثابت شد نظريه «گاليله» مبني بر كروي بودن زمين كاملا درست بوده است.
 
منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيباهوش ترین فرد جهان
برچسب ها : ضريب‌هوشي ,فيلسوف ,جهان ,تخمين ,بوده ,زمين

متن

:: متن
ایستادگی کن تا روشن بمانی

شمع های افتاده خاموش می شوند

((احمد شاملو))

.

.

.

وقتی کسی اندازت نیست ، دست بـه اندازه ی خودت نزن . . .

.

.

.

کـاش به خودمان قــول بدهیــم

وقتی عاشق شویــم که ” آماده ایم “

نــه وقتی کــه ” تنهــائیـم”

.

.

.

لاک پشت صد ها بار توبه می کرد

اگر می دانست ، بیرون آمدن از لاک

آرزوی مشترکی است ، بین او و عقاب بالای سرش . . .

.

.

.

تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدی کوچ میکنند

.

.

.

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ، خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی

مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی ، اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی . . .

.

.

.

اگر داشته های زندگی خود را شمارش کنید

مجالی برای شمارش نداشته های زندگی خود نخواهید یافت . . .

.

.

.

هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد تنها انسان بودن کافی ست . . .

.

.

.

به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند

با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . .

(دکتر شریعتی)

.

.

.

وقتی داری گناه میکنی چپ و راست رو نگاه میکنی یکبار بالا رو نگاه کن . . .

 

.

.

.

آنانی که چیزی برای گفتن ندارند

با لودگی و ریشخند

تلاش می کنند خودی نشان دهند . . .

.

.

.

مراقب باشین !

بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن، پوست موز هم زیر پات می اندازن . . .

.

.

.

اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید

در هر دو صورت درست فکر کرده اید… پس درست فکر کنید . . .

.

.

.

هرگز برای عاشق شدن ، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبات می نشاند

.

.

.

راز یک زندگی زیبا این است

که امروز با خدا گام برداری

و برای فردا به او اعتماد داشته باشی . . .

.

.

.

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .

.

.

.

گــاه در زنـدگـی ، موقعیت هایی پــیش مــی آیــد کــه انسان بـایـد تــاوان

دعـاهــای مــستجاب شده خــود را بپــردازد … !

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيمتن
برچسب ها : باشی ,زندگی ,عاشق ,انسان

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست

:: آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست

کلامی از شیخ بهایی:

 

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:

اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !

اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !

اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !

اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !

اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !

اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !

اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !

و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيآدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست
برچسب ها : میگویند ,کند، ,مردم ,زبان ,کند، میگویند ,باشد، میگویند ,مردم آسوده ,زبان مردم

60 سخـن حکیـمانه از بـزرگان

:: 60 سخـن حکیـمانه از بـزرگان
 

1. بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست. (حضرت علی علیه‌السلام)

 

۲. آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

 

3. بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)

 

۴. بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

 

۵. عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

 

۶. چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

 

۷. به نتیجه رسیدن امور مهم، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)

 

۸. آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

 

۹. اگر طالب زندگی سالم و بالندگی می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)

 

۱۰. زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

 

۱۱. دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)

 

۱۲. عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)

 

۱۳. ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

 

۱۴. جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

 

۱۵. هنر، کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)

 

۱۶. تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

 

۱۷. اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)

 

۱۸. روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

 

۱۹. در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت)

 

۲۰. برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)

 

۲۱. شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)

 

۲۲. آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

 

۲۳. اگر دریچه های ادراک را شسته بودند، انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید: بی‌انتها. (بلیک)

 

۲۴. برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)

 

۲۵. هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)

 

۲۶. نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)

 

۲۷. هر قدر به طبیعت نزدیک شوی، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)

 

۲۸. اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)

 

۲۹. زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

 

۳۰. برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

 

۳۱. تفکر در باب خوشبختی، عشق، آزادی، عدالت، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی است که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

 

۳۲. "عقلانیت باز" آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که "یکی" در "چند" است و "چند" در "یکی". (ادگارمون)

 

۳۳. آرامش، زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

 

۳۴. هیچ چیز در زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

 

۳۵. تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

 

36. خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)

 

۳۷. علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)

 

۳۸. من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

 

۳۹. دانستن کافی نیست، باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

 

۴۰. تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)

 

۴۱. خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

 

۴۲. تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است. (انگلس)

 

۴۳. كسی كه دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می كند. (گوته)

 

۴۴. بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

 

۴۵. اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل کارنگی)

 

۴۶. شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

 

47. قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

 

۴۸. ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

 

۴9. لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد. (بودا)

 

۵۰. انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد. (آنتوان چخوف)

 

۵۱. برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت. (دالایی لاما)

 

۵۲. تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. (گراهام بل)

 

53. اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی. (ارد بزرگ)

 

54. اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (موریس مترلینگ)

 

55. ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم. (شوپنهاور)

 

56. آنكه می تواند، انجام می دهد، آنكه نمی تواند انتقاد می كند. (جرج برنارد شاو)

 

57. لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. (دکتر علی شریعتی)

 

58. بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از میان ما رفته باشند. (امرسون)

 

59. از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش. (آلبرت انیشتن)

 

60. پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی)

منبع : فلاسفـــــه ايـــراني60 سخـن حکیـمانه از بـزرگان
برچسب ها : زندگی ,اسکات ,انسان ,تمام ,لحظه ,اینکه ,اداره كردن ,برای اداره ,دوست داشتن ,چیزی بزرگتر

حکیم ارد بزرگ

:: حکیم ارد بزرگ
اور داشتن به پیروزی ، بسیار با ارزشتر از خود پیروزیست .  


نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکوداشت دیگران .  


شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشایند .  


ریشه شکست های بزرگ ، از ناراستی های بسیار کوچک ، سرچشمه می گیرند .  


فرومایگان ، پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند . 


شکست ، بن بست نیست ، یک پیچ است بسوی پیروزی .  


در دل سیاهی شکست ، نور امید سو سو می زند ، نوری که اگر باورش کنیم ، به زودی خورشید تابان زندگی ما خواهد شد .  


اگر زندگی را در نرمش و جاری بودن بدانیم ، هیچ گاه نمی شکنیم .  
  

شناخت موشکافانه هر شکست ، پیشرفت را در پی دارد .  


بسیاری از رویدادهای تلخ زندگی ، پیک خوشبختی هستند . 


شکست و پیروزی ، دل آدم فرهمند را نمی لرزاند ، او به آرمان و هدف خویش می اندیشد .  


هنرمندان ، شاعران و نویسندگان افسرده و غمگین ، دروازه های شکست را بر روی سرزمین خویش ، باز می کنند .  


تاراج و شورش ، هیجگاه بهانه تاراج و شورش دیگری نیست .  


با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فراتر است و آن هم نابود می شود .


از پیروزی و شکست دیگران ، می توان پندها گرفت .  

فرمانروای صوفی منش ، دشمنان سرزمین خویش را ، هر روز گستاخ تر می کند .


نادانی و پستی کسی در گذشته ، نمی تواند دلیلی برای نابودی خاندان او باشد . 

  
گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد .  


دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در درون سرای او جست و جو می کند .    


بزرگترین کارخانه نابودی توانمندی ها ، آیین آموزشی نادرست است .  


هیچ پیروزی و شکستی ، همیشگی نیست .  



بزرگان ، بی باکند ، آنها خوی برتر خویش را ، به آیندگان هدیه می دهند .  


فزون خواهی ، برای داشته های ما زیانبار است .  


بزرگترین فر و داشته قهرمانان و بی باکان روزگار ، دلهایی است که به آنها امید بسته اند . 


وابستگی زیاد به دانستن اخبار و رویدادهای پراکنده روز جهان ، پسرفت ما را به ارمغان می آورد .  


آرمان های بزرگ ، آدم های بی باک و دلیر را ، به سوی خویش می کشانند .  

  
اندیشه را می توان در بند کشید ، اما نابود شدنی نیست . 


کسانی که بیم از دست دادن جایگاه خویش را دارند ، همواره فریاد می کشند .  


پیشرفت آدمی زمانی بدست می آید ، که بر کردار و رفتار خود ، فرمانروا باشد . 


سرزمین شاد را ، هیچ شکستی ، ناتوان نمی سازد .  



پیشرفت ، تنها در سایه آمادگی همیشگی ما بدست می آید . 


میوه کشتن ، کشته شدن است .  


برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست ، از پشت درهای بسته برداشته می شود .  


توانمندی های خویش را ، به فراموشی نسپاریم . 


پیش نیاز دلیر بودن ، بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار ، پشت کوهستان را هم ، به خاک مالیده اند . 
 

بی باکی گله ، در بیداری چوپان است . 


دارایی زیاد برای یک جوان ، می تواند ابزار سرگردانی باشد . 

منبع : فلاسفـــــه ايـــراني حکیم ارد بزرگ
برچسب ها : خویش ,پیروزی ,شکست ,زندگی ,نابود ,پیشرفت ,سرزمین خویش

ابـوعلي سينا

:: ابـوعلي سينا
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا در حدود 370ق/980 م در بخارا زاییده شد . پدرش از اهالی بلخ بود و در دروان فرمانروایی نوح بن منصور سامانی (366-378ق/997م) به بخارا رفت و در آنجا در یکی از مهمترین قریه ها به نام خرمیثن در دستگاه اداری به کار پرداخت.

او از قریه ای در نزدیکی آنجا ، به نام افشنه زنی (ستاره نام ) را به همسری گرفت و در آنجا اقامت گزید. ابن سینادر آنجا چشم به جهان گشود . پنج سال پس از آن برادر کوچکتر او به نام محمود به دنیا آمد.

ابن سینا نخست به آموختن قرآن و ادبیات پرداخت و ده ساله بود که همه قرآن و بسیاری از مباحث ادبی را فراگرفته بود بطوریکه باعث شگفتی دیگران شده بود.

در این میان پدر وی دعوت یکی از داعیان مصری اسماعیلیان را پذیرفته بودو از پیروان ایشان به شمار می رفت . برادر ابن سینا نیز از آنان بود . پدرش ابن سینا را نیز به آیین اسماعیلیان دعوت می کرد اما وی هرچند به سخنان آنان گوش می داد و گفته هایشان را درباره عقل و نفس می فهمید نمی توانست آیین ایشان را بپذیرد و پیرو ایشان شود.

پـــدرش رسائل اخــوان الصفاء را مطالعه می کرد و ابن سینــا نیز گاه بــه مطالعه آنهــا می پرداخت. سپس پدرش وی را نزدسبزی فروشی بنام محمود مساحی که از حساب هندی آگاه بود ، فرستاد وابن سینا از وی این فن را آموخت . دراین هنگام دانشمندی بنام ابوعبدالله (حسین بن ابراهیم الطبری) ناتلی که مدعی فلسفه دانی بود به بخارا آمد . پدر ابن سینا وی را به خانه خود جایی داد و ابن سینا نزد او به آموختن فلسفه پرداخت . وی پیش از آمدن ناتلی به بخارا نزد مردی بنام اسماعیل زاهد فقه آموخته و دراین زمینه سخت جویا و پویا و با همه شیوه های اعتراض به روش فقیهان آشنا شده بود . آنگاه ابن سینا نزد ناتلی به خواندن ((مدخل منطق ارسطو)) پرداخت و دراین راه تا بدانجا پیش رفت که نکات تازه کشف می کرد و سبب شگفتی بسیار استادش می شد.

چنانکه وی پدر ابن سینا را وادار ساخت که فرزندش را یکباره وتنها در راه دانش مشغول کند.

ابن سینا بخشهای ساده منطق را نزد ناتلی فراگرفت ، اما او را درباره دقایق این دانش ناآگاه یافت از این رو به خواندن کتابهای منطق ارسطو و مطالعه شرحهای دیگران برآنها پرداخت ، تااینکه در این دانش چیره دست شد.

سپس کتاب «عناصر یا اصول هندسه» اثر اقلیدس و کتاب معروف «المجسطی» اثر بطلمیوس را اندکی نزد ناتلی و مابقی را نزد خود خواند و حتی بسیاری از مسائل این کتب را ناتلی نمی دانست و ابن سینا آنها را توضیح می داد.

مدتی بعد ناتلی بخارا را به قصد گرگانج و رسیدن به دربار ابوعلی مأمون بن محمد خوارزمشاه ترک کرد . دراین میان ابن سینا نزد خود به خواندن و آموختن متون و شرحهای کتابهایی در طبیعیات و الهیات پرداخت تا به گفته خودش «درهای دانش به رویش گشوده شد » ، آنگاه به دانش پزشکی گرایش یافت و خواندن کتابهایی را دراین زمینه آغاز کرد.

وی همزمان به مطالعات خود درفقه و مناظره با دیگران در این زمینه ادامه می داد .او در این هنگام 16 ساله بوده است . پس از آن ، ابن سینا یک سال و نیم دیگر به آموختن و خواندن پرداخت و بار دیگرخواندن کتابهای منطق و همه بخش های فلسفه را از سر گرفت.

وی در این میان حتی یک شب را در سراسر آن نمی خوابید و روزها نیز جز به کارخواندن و آموختن نمی پرداخت . انبوهی از دسته های کاغذ در برابر خود می نهاد و مسائل گوناگون را برای خود مطرح می کرد و در هر مساله‌ایی مقدمات قیاس و شروط آن را در نظرمی‌گرفت . هرگاه نیز با قیاسی روبرو می شد که نمی توانست به «حداوسط» آن دست یابد ، برمی خاست و به مسجد می رفت و نماز می گزارد و از خداوند حل مشکل خویش را خواستار می شد تابر وی گشوده می گشت . آنگاه شب هنگام به خانه باز می گشت ، چراغ پیش روی می نهاد و به خواندن و نوشتن مشغول می شد.

به گفته خودش «هرگاه خوابش می برد ، خود آن مسائل را در خواب می دید و بسیاری از آنها بر وی روشن و آشکارمی شد » . ابن سینا بدین شیوه پیش می رفت تا برهمه دانش ها آگاهی یافت و به اندازه توانایی انسانی ، بر آنها چیره گردید ، چنانکه خود می گوید :« آنچه در آن زمان می دانستم ، به همان گونه است که اکنون می دانم و تا به امروز چیزی بر آن نیفزوده ام ».

ابن سینا در این هنگام نزدیک به 18 سال داشته ، در منطق ، طبیعیات و ریاضیات چیره دست بوده است و آنگاه بر الهیات روی آورده و به خواندن کتاب متافیزیک (مابعدالطبیعه) ارسطو پرداخته است .

فرمانروای بخارا دراین زمان نوح بن منصور سامانی بوده است ، وی دچـــار یک بیــماری می شود که پــــزشکان در درمان آن درمانده بودند . در این میان نام ابن سینا به دانشوری مشهور شده بود . پزشکان نام اورا نزد آن فرمانروا به میان آوردند و از او خواستند که ابن سینا را به حضور بخواند . ابن سینا نزد بیمار رفت و با پزشکان در مداوای وی شرکت کرد و از آن پس در شمار پیرامونیان و نزدیکان نوح بن منصور درآمد.

ابن سینا روزی از وی اجازه خواست که به کتابخانه بزرگ و مشهور وی راه یابد ، این اجازه به او داده شد و ابن سینا در آنجا کتابهای بسیاری را در دانش های گوناگون یافت که نامهای بسیاری از آنها را کسی نشنیده و خود وی نیز ، هم پیش و هم پس از آن ، آنها را ندیده بود . او به خواندن آنها پرداخت و از آنها بهره های فراوان گرفت.

ابن سینا به 22 سالگی رسیده بود که پدرش درگذشت ، وی دراین میان برخی کارهای دولتی امیرسامانی عبدالملک دوم را به عهده گرفته بود .وی در حدود 392ق در جامه فقیهان باطیلسان و تحت الحنک از بخارا به گرگانج در شمال غربی خوارزم رفت و در آنجا به حضور علی بن مأمون بن محمد خوارزمشاه ، از فرمانروایان آل مأمون معرفی شد.

پس از چندی به گفته ابن سینا ، باردیگر «ضرورت وی را بر آن داشت» که گرگانج را ترک کند، او درباره این ضرورت چیزی نمی گوید . دراین میان ابوعبید جوزجانی ، شاگرد وفادارش به وی پیوست و تا پایان عمر ابن سینا یار و همراه او بود و نیز نخستین نویسنده سرگذشت ابن سینا به نقل از خودش بود . از اینجا به بعد ، جوزجانی به تکمیل بقیه زندگانی و سرگذشت ابن سینا می پردازد.

در حدود 404ق ابن سینا گرگان (جرجان) را به قصد ری ترک کرد. او در ری به خدمت سیده(با نام شیرین دختر سپهبد شروین و ملقب به ام الملوک 419ق/1028م بیوه فخرالدوله علی بویه 387ق/997م و مادر مجدالدوله ابوطالب رستم بن فخرالدوله) رسید .مادر و فرزند ، ابن سینا را بنابرتوصیه هایی که همراه آورده بود گرامی داشتند. دراین میان ابن سینا مجدالدوله را که دچار بیماری سوداء(مالیخولیا) شده بود درمان کرد . وی همچنان در ری ماند تا هنگامیکه شمس الدوله ابوطاهر پسر دیگر فخرالدوله که پس از مرگ پدرش فرمانروای همدان و قرمیسن (کرمانشاه) شده بود درسال 405ق به ری حمله آورد .این حمله پس از درگیری وی باهلال بن بدر بن حسنویه روی داد . وی از دودمان کردهای فرمانروا بر نواحی جبل و قرمیسن بوده است.

هلال بن بدر که از سوی سلطان الدوله در بغداد زندانی شده بود ، آزادی خود را بازیافته و از سوی سلطان الدوله لشکری دراختیارش نهاده شده بود تا با شمس الدوله که در این میان بر سرزمین های دیگری نیز دست یافته بود ، به جنگ برخیزد . در نبردی که در ذیقعده 405ق میان ایشان در گرفت ، هلال بدر کشته شد و سپاهیان سلطان‌الدوله ناچار شدند که به بغداد بازگردند.

به گفته جوزجانی ، دراین هنگام «حوادثی روی داد که ابن سینا را ناگزیر ساخت که ری را ترک کند» . اما او درباره ماهیت این حوادث چیزی نمی گوید.

ابن سینا از ری به قزوین و سپس به همدان رفت در این میان شمس الدوله به بیماری قولنج دچار شد . ابن سینا را به کاخ وی بردند و او به معالجه پرداخت تاشمس الدوله بهبود یافت . ابن سینا چهل روز را در کاخ گذرانید و درپایان خلعتهای فراوان گرفت و به خانه خود بازگشت ، در حالی که در شمار نزدیکان و همنشینان شمس الدوله درآمده بود ، پس از چندی شمس الدوله برای نبرد با عناز به سوی قرمیسن لشکر کشید.

حسام الدین ابوشک فارس بن محمد بن عناز سرکرده قبیله کرد شاذنجان بود که در سوی رشته کوههای میان کرمانشاه و قصر شیرین کنونی فرمانروائی داشت . پس از شکست هلال بن بدر به دست شمس الدوله و از دست رفتن سرزمینهایش ، عناز که همسایه دورتر او بود بر آن شد که آن سرزمین ها را تصرف کند . بنابراین شمس الدوله برای پیشگیری از دست اندازی های عناز به جنگ وی رفت ، در حالیکه ابن سینا نیز به همراه او بود . در این نبرد شمس الدوله شکست خورد و به همدان بازگشت ، این واقعه در 406 ق بود.

در این هنگام شمس الدوله ابن سینا را به وزارت خود گماشت اما پس از چندی به دلایلی سپاهیان بر وی شوریدند ، خانه اش را محاصره کردند و پس از دستگیری وی همه دارایی او را به تاراج بردند و افزون بر این از شمس الدوله خواستار کشتن وی شدند ، اما شمس الدوله از این کار سرباز زد و برای آرام کردن سپاهیان ، ابن سینا را فقط از دستگاه دولت دور کرد . ابن سینا متواری شد و 40 روز را در خانه مردی به نام ابوسعد ( ابوسعید ) بــن دخدول ( دخدوک ) به سر برد . در این هنگام ، شمس الدوله بار دیگر دچار بیماری قولنج شد و ابن سینا را احضار کرد و از وی بسیار پوزش خواست . ابن سینا به معالجه وی پرداخت تا بهبود یافت .

شمس الدوله بار دیگر وزارت را به وی سپرد . بنا بر گزارش جوزجانی ، شمس الدوله در این میان از ابن سینا خواسته بود که شرحی بر نوشته های ارسطو بنویسد ، اما ابن سینا به وی گفته بود که فراغتی برای این کار ندارد ، اما اگر وی راضی شود ، به نوشتن کتابی درباره دانش های فلسفی ( بی آنکه در آن با مخالفان مناظره یا عقاید ایشان را رد کند ) خواهد پرداخت و بدین سان تألیف کتاب شفا را از طبیعیات آغاز کرد .

او کتاب اول قانون در پزشکی را پیش از آن تألیف کرده بود در این میان چنین می نماید که ابن سینا از زندگانی آرامی برخوردار بوده است ، زیرا بنا بر گزارش جوزجانی ، روزها را به کارهای وزارت شمس الدوله می گذراند و شبها دانشجویان بر گرد وی جمـــــع می آمدند و از کتابهای شفا و قانون می خواندند .

چند سالی بدین سان گذشت ، تا هنگامیکه شمس الدوله برای جنگ با امیر طارم برخاست . اما در نزدیکی طارم ، دوباره به سختی دچار بیماری قولنج شد که بیماریهای دیگری نیز به همراه داشت. سپاهیان از مرگ وی بیمناک شدند و او را در تخت روان به سوی همدان بازگرداندند ، اما شمس الدوله در راه در گذشت (412 ق / 1021 م). پس از مرگ شمس الدوله ، پسرش سماء الدوله ابوالحسن به جای او نشست و از ابن سینا خواست وزارت او را بپذیرد ، اما ابن سینا از پذیرفتن این مقام سرباز زد و صلاح خود را در آن دید که کناره گیرد .

جوزجانی گزارش می دهد که «روزگار ضربات خود را فرود می آورد و آن ملک به ویرانی می گرایید ابن سینا ترجیح داد که دیگر در آن دولت نماند و به آن خدمت ادامه ندهد و مطمئن شد که احتیاط در آن است که برای رسیدن به دلخواه خود ، پنهان بزید و منتظر فرصتی باشد تا از آن دیار دور شود .»

بدین سان ابن سینا چندی متواری بود و در خانه مردی به نام ابوغالب عطار پنهان می زیست و نوشتن بقیه کتاب شفا را از سر گرفت و پس از پایان دادن به همه بخشهای «طبیعیات» جز کتاب «الحیوان » و « الهیات» آن ، بخش ، «منطق » را آغاز کرد و برخی از آنرا نوشت .

پس از چندی تاج الملک کوهی ( ابونصر ابراهیم بن بهرام ) ظاهرا" پس از امتناع ابن سینا از پذیرفتن شمس الدوله برای بار دوم وزیر شده بود ، ابن سینا را متهم کرد که با علاء الدوله

( حاکم و فرمانروای اصفهان ) نهانی نامه نگاری می کند سپس کسانی را به جستجوی وی برانگیخت دشمنان ابن سینا نهانگاه وی ( خانه ابوغالب عطار ) را نشان دادند وی را یافتند و دستگیر کردند و به قلعه ای به نام فردجان فرستادند و در آنجا زندانی کردند . قلعه فردجان که همچنین برهان یا براهان ( فراهان ) نامیده می شده است ، در 15 فرسنگی همدان در ناحیه جرا قرار داشته و اکنون پردگان نامیده می شود و در 110 کیلومتری میان همدان و اصفهان قرار دارد .

ابن سینا 4 ماه در آن قلعه سپری کرد بنا بر گزارش ابن اثیر ، در نبردی که در 411 ق /1020 م میان سربازان کرد و ترک شمس الدوله در همدان در گرفته بود ، تاج الملک سر کرده سربازان کرد بوده است . وی از علاء الدوله برای سرکوب سربازان ترک یاری خواست ، اما سه سال بعد (414 ق / 1024 م ) سماء الدوله پسر شمس الدوله بروجرد را به محاصره درآورد و فرماندار آنجا فرهاد بن مرداویج از علاء الدوله یاری خواست و هر دو همدان را محاصره کردند ، اما کمبود خواربار ایشان را ناچار به عقب نشینی کرد . سپس در نبردی با تاج الملک ، علاء الدوله نخست به جردفازقان ( گلپایگان ) عقب نشست ، بار دیگر به همدان هجوم برد ، در نبردی سماء الدوله شکست خورد و تسلیم شد اما علاء الدوله مقدم وی را گرامی داشت و تاج الملک به همان قلعه فردجان پناه برد.

سپس علاء الدوله همراه سماء الدوله به قلعه فردجان رفت و تاج الملک تسلیم شد ، و آنگاه همه ایشان همراه ابن سینا به همدان بازگشتند و ابن سینا در خانه مردی علوی سکنی گزید ، و به نوشتن بقیه بخش «منطق» شفا پرداخت . (درباره نام این مرد علوی اطلاعی در دست نیست )، اما از سوی دیگر ، ابن سینا در همدان رساله ادویه قلبیه خود را به مردی به نام شریف السعید ابوالحسین علی ابن حسین الحسنی تقدیم کرده است که چنانچه پیداست علوی بوده و احتمالا" همان مرد می باشد .

ابن سینا مدتی را در همدان گذرانید و تاج الملک در این میان وی را با مواعید زیبا سرگرم می داشت ، سپس ابن سینا تصمیم گرفت که همدان را به قصد اصفهان ترک کند.

وی به همراهی شاگردش جوزجانی و دو برده ، با لباس مبدل و در جامه صوفیان روانه شد و پس از تحمـــل سختی های بسیار راه ، به جایی به نام طیران ( طهران یا طبران ) در نزدیکی اصفهان رسید . این محل اکنون یکی از روستاهای حومه اصفهان و در سمت شمال محله آب بخشان متصل به شهر است و بیدآباد و تیران ( آهنگران ) نام دارد .

وی در اصفهان در خانه مردی به نام عبداله بن بی بی در محله ای بنام کوی گنبد فرود آمد . آن خانه اثاثه و فرش و وسایل کافی داشته است .

از این هنگام به بعد ( 414 ق / 1023 م ) دوران چهارده ، پانزده ساله زندگی آرام و خلاق ابن سینا آغاز می شود وی اکنون از نزدیکان و همنشینان علاء الدوله بود که مردی دانش دوست و دانشمند پرور به شمار می رفت .

ابوعلی‌سینا ‌در اصفهان ‌کتاب‌شفا را با ‌نوشتن‌بخشهای‌«منطق‌» «محبسطی‌» «اقلیدس» « ریاضیات » و « موسیقی»به پایان رسانید ، جز دو بخش «گیاهان» و « جانوران » که آنها را هنگامیکه علاء الدوله به شاپور ، واقع در جنوب همدان و غرب اصفهان ، حمله کرد و ابن سینا نیز همراه وی بود در میان راه نوشت . کتاب النجاة نیز در همین سفر و در میان راه نوشته شده بود .

جوزجانی می گوید که ابن سینا هنگام به پایان رساندن کتاب شفا چهل ساله بوده است . اکنون اگر سال تولد ابن سینا را 370 ق بدانیم تاریخ پایان نوشتن شفا 410 ق می شود .

ابن سینا کتاب الانصاف را نیز در اصفهان تألیف کرده بود ، اما این کتاب در حمله سلطان مسعود غزنوی به اصفهان و تصرف آن ازمیان رفت. مسعود غزنوی در سال 421 ق به اصفهان حمله کرد و شهر را به تصرف درآورد ، سپاهیان وی ، پس از کشتار فراوان به تاراج اموال علاء الدوله و نیز خانه ابن سینا دست زدند و اموال و کتابهای وی را غارت کردند و سپس آنها را به شهر غزنه فرستادند . این کتابها در 545 ق / 1150 م به دست سربازان علاء الدین جهانسوز غوزی به آتش کشیده شدند .

علاء الدوله پس از حمله مسعود به اصفهان همچنان فرمانروای آنجا باقی ماند . ابن سینا در اصفهان روزگــــار می گذرانید ، تا هنگامیکه علاء الدوله در 427 ق / 1036 م به نبرد با تاش فراش سپهسالار سلطان مسعود در ناحیه کرج ( کرخ ) نزدیک همدان شتافت .

ابن سینا که در این سفر علاء الدوله را همراهی می کرد دچار بیماری قولنج شد و به درمان خود پرداخت و به قصد بهبود هر چه زودتر در یک روز هشت بار خود را تنقیه می کرد و در نتیجه دچار زخم روده شد . سپس در همین حال بیماری به اصفهان برده شد و همچنان به مداوای خود ادامه می داد تا اندکی بهبود یافت ، چنانکه توانست در مجلس علاءالدوله حضور یابد ، تا اینکه علاء الدوله قصد رفتن به همدان کرد ، ابن سینا نیز وی را همراهی کرد اما در راه بیماریش عود کرد و چون به همدان رسیدند ، شیخ متوجه شد که قوتش از بین رفته و بدنش قدرت مقابله با بیماری را ندارد ، پس دست از معالجه و مداوا کشید و گفت :« آن مدبری که تدبیر بدن من می نمود ، از تدبیر دست برداشت دیگر معالجه من نفعی ندارد. » پس غسل کرد و توبه نمود و آنچه را داشت به فقرا بخشید و غلامان را آزاد کرد و هر سه روز یک ختم قرآن از حفظ تلاوت می کرد ، تا اینکه کتاب شفا مرض او را به شفا تبدیل نکرد و کتاب نجات از مرگش نجات نداد و اجل او را از پای درآورد و در حال احتضار این رباعی را می خواند :

تا باده عشق در قدح ریخته اند وندر پس عشق عاشق انگیخته اند

با جان و روان بوعلی مهر علی چون شیر و شکر بهم بر آمیخته اند

و می گفت : آنکه مردیم و آنچه که با خود بردیم ، این است که دانستیم که هیچ ندانستیم .

شیخ الرئیس ابوعلی سینا در روز جمعه اول ماه مبارک رمضان سال 428 هجری قمری به جوار رحمت الهی پیوست و در همدان ، در قسمت جنوبی مدفون گردید .

وصیت نامه شیخ ابوعلی سینا

ابوعلی سینا را نسبت به ابوسعید ابوالخیر ارادتی تام بود و بین این دو مکاتباتی بوده است ، از جمله شیخ وصیت نامه خود را برای ابوسعید ابوالخیر نوشت و فرستاد .

متن وصیت نامه به زبان عربی است . اما در اینجا ترجمه آن را به فارسی جهت اطلاع آورده ام .

«آغاز هر فکر و انتهای هر اندیشه باید خدای باشد ، باطن و ظاهر هر شیء که مورد اعتبار و عبرت او قرار گرفت باید او را به خدای تعالی توجه دهد . و از نظر کردن به خدای ، چشم را از پلیدی و آلودگی رهائی بخشد . با قدم نفس که به حال قیام در مقام حضور بر پای ایستاده باید عالم ارواح مجرده را سیر نماید و با عقل و خرد خویش آنچه را که از آثار و عظمت مقام ربوبی در آن به اسرار نهفته است ، مشاهده کند .

هنگامیکه از آن مقام منیع تنزل نمود و به موقف و مقر خود فرود آمد ، معبود یکتای خویش را به بیان و لسان خود تسبیح و کمال و صلاح را بعینه در آثار او مشاهده کند .

جمال شاهد ازلی را جز به دیده بصیرت نتوان دید و به کوی او جز با پیر خرد گذر نتوان کرد . ذات کبریائی او قابل ادراک و ابصار نیست . فروغ اوست که در باطن و ظاهر و اشیاء جلوه گر است . برای اینکه هر فردی را به کمال مطلوب خویش رساند . از هر موجودی پرتو نور او ساطع است و در هر ذره از ذات این نشانه موجود که اوست ، خدای یگانه که هستی هر هستی به هستی اوست .

هنگامیکه بر این حالت تسلط یافت و آنرا برای خود علی الدوام حفظ نمود آنوقت است ، که صورت عالم علوی در آینه وجودش منعکس شده و انوار جمال الهی در آن راه می یابد . در همین موقع است که با مراتب عالم ربوبی آشنا شده و از لذتی بهره مند می شود ، که در دسترس دیگران نیست واز وجود خویش آن بهره را می برد ، که در خود او و سزاوار آن بوده است .

تزلزل خاطر از او نور سکون و آرامش جایگزین آن گردد مقام امنی واجد اضطراب از او برطرف گردد و آگاهی او آنچنان خواهد بود که بر اهل آن رقت آرد و از خدای بر آنان طلب غفران کند در نتیجه خدعه و مکر دنیا را ناچیز متاع و حکم دنیوی را پست و حقیر شمارد . بیاد خود آرد که متذکر خدای گردد . همیشه از آن ذکردر نشاط و پیوسته از حلاوتش در سرور است . بالاخره کار دنیا و اهل آن او را به تعجب کشاند ، همانطوریکه اهل دنیا از مردی که اهل آخرت باشد در تعجب هستند و باید بداند نماز بهترین حرکات است ، زیرا در این حرکات طی مراتب کمال میسر است . روزه بهترین سکنات است زیرا در این سکون رنگ سکون و آلودگی‌هاست نفس زدوده می‌شود. صدقه بهترین خیرات است، زیرا به سبب آن مصائب و بلایا زدوده می‌شود و دور می‌گردد و بالاخره باید بداند پاکیزه‌ترین مسالک تحمل بر شدائد وسختی هاست بیهوده‌ترین کارها، ظاهرسازی و ریاکاری است.

تا زمانیکه نفس به مختصر شیئی تغییرحال یافته و دگرگون می گردد و تا وقتیکه توجهش به حدودالفاظ و در پی نزاع قیل و قال است ، هرگز از آلودگی ها و پلیدی ها خلاص نگشته و پاک نمی گردد .

آن علمی که عاری از فساد و با نیتی پاک توام باشد, بهترین عمل است , حکمت و دانش اساس و مایه برتری انسان است از غیر و در تحصیل دانش ، معرفت الهی بر همه مقدم است. زیرا شرافت هر علمی بسته به موضوع آن است. کلمات حق و گفتار پاکیزه به سوی خدای تعالی بالا می رود آنرا خدای متعال رفعت می دهد.

باری به همین کیفیت از لفظ دروغ و عاری از حقیقت اعتراض نموده در مخیله خویش هم حتی مجال ورود به آن نمی دهد, تا برای نفس این صداقت حالتی ثابت گشته و ملکه گردد . در نتیجه خوابهایش راست شده و آنچه در عالم رویا مشاهده کند واقعیت خواهد داشت.

درخصوص مشتهیات نفس ، یعنی آنچه مورد التذاذ نفس است و از آنها لذت می برد, باید استعمال آنها صرفاً برای رو براه آوردن مزاج و نگاه داشتن وجود شخصی و بقای نوع باشد.

با هر کسی مطابق با خوی او و حسن سلوکش رفتار نماید و در حدود امکان و به قدر استطاعت مالی خویش بذل و بخشش کند.

برای یاری مردم اکثراً آماده است و در آنچه خلاف طبع و میل او است آنها را یاری می کند. در مورد امور شرع کوتاهی نمی کند. رعایت احکام الهی را نموده و آنها را بزرگ می شمارد اعضاء و جوارح خویش را به انجام تکالیف واجبه وامی دارد. خدای متعال عمل به این شریعت را برای بندگان خود مقرر فرموده است و به آنان افعالی که تحت اصول مذهب اسلام انجام می گیرد, حکم می کند.

خدای متعال دوست و دوستدار و والی آن اشخاصی است ، که آئین مقدس اسلام را پذیرفته و ایمان آورده اند و چون ما به حال و دل آنرا قبول نموده و گردن نهاده ایم, پس خدای متعال ما را بس و بر غیر او هم نظر نخواهیم داشت, چه بسیار خوبست آنکسی که ما امور خود را بدو سپرده ایم.

مقبره بوعلی‌سینا

مقبره بوعلی‌سینا از زمانهای قدیم در میان مردم شهر همدان به بابا علی سینا معروف بوده است . ابتدا در زیر یک چهار طاقی بود, سپس در دوره قاجاریان بنای دیگری بر سر آن ساختند . در سالهای گذشته شروع به ساختن آرامگاه کنونی کردند, معلوم شد که قبر ابن سینا و ابوسعید دخدوک را میان دیوارهای محکمی از خاک رس ناپخته جای داده بودند که از چهار طرف جسد را در بر می گرفته است .به همین دلیل استخوانها و همچنین جمجمه ابن سینا خراب نشده بود, در سال 1294 «نگار خانم دختر عباس میرزا, نائب السلطنه» چهار طاقی را که بر سر این مزار بود برداشته و گنبدی از آجر بجای آن ساخته و دو سنگ برسر این دو قبر گذاشته است . اکنون هر دو مدخل آرامگاه ابن سینا است.

در سال 1339 ق مرحوم «محمد حسین فریدالدوله گلگون» رئیس وقت بلدیه همدان دیواری برگرد آرامگاه ابن سینا ساخته و دری روبروی پل قدیم در گوشه جنوب غربی مقبره کار گذاشت و در کنار مقبره تالاری بزرگ شامل اطاقی برای کتابخانه و انباری برای کتابها ساخت چاه و حوضی نیز در آن تعبیه نمود و هزینه این کار را چند نفر از مردم خیر همدان دادند.

ساختمان نگار خانم چهار ضلعی نامنظمی بود از آجر،که گنبدی در میان آن ساخته بودند و در مغرب تالار قرائت خانه و درمشرق آن دالانی که به اطاق کوچکی می رفت ساخته بودند, در آن اطاق عارف قزوینی شاعر معروف و متأخر را به خاک سپرده بودند . کتابخانه مقبره که بنیاد آن را فریدالدوله گذاشته بود 649 جلد کتاب داشت.

آرامگاه کنونی به همت انجمن حفظ آثار ملی در سالهای 1330 و 1331 شمسی به مناسبت هزاره ولادت ابن سینا, به دست آقای مهندس هوشنگ سیحون ساخته شد و در سال 1333 شمسی طی کنگره شکوهمندی که عده زیادی از دانشمندان ایرانی و خارجی در آن شرکت جسته بودند گشایش یافت.

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيابـوعلي سينا
برچسب ها : سینا ,الدوله ,میان ,همدان ,پرداخت ,اصفهان ,علاء الدوله ,الدوله برای ,بیماری قولنج ,خانه مردی ,سماء الدوله ,دچار بیماری قولنج

محمد زكـرياي راضي

:: محمد زكـرياي راضي
ابوبكر محمد پسر زكرياي رازي فيلسوف و عالم طبيعي و شيمي دان و پزشك بزرگ ايران عالم اسلامي و ملقب به جالينوس المسلمين از مفاخر مشاهير جهان و يكي از نوابغ روزگار قديم است. تولد او در اوايل شعبان سال 251 هجري در ري اتفاق افتاد و در همين شهر به تحصيلات خود در فلسفه و رياضيات و نجوم و ادبيات مبادرت كرد و بعيد نيست كه توجه او به تحصيل علم كيميا نيز در ايام جواني جلب شده باشد.
توجه و اشتغال وي به علم طب بعد از سنين جواني و بنابر قول ابوريحان بيروني پس از مطالعات و تجارب آن استاد در كيميا جلب و عملي شده و نتيجه عارضه پي بوده كه در چشم وي از تجارب كيميا وي پديد آمده بود نوشته اند:
رازي در سي سالگي به بغداد رفت و چون بر بيمارستان مقتدر گذر كرد به طب دلبستگي يافت و به تحصيل اين علم پرداخت و چون در آن چيره دست شد، به ري بازگشت و به خدمت منصوربن اسحاق حاكم ري در آمد و سرپرست بيمارستان ري شد. بعدها به بغداد رفت و رياست بيمارستان مقتدر را بر عهده گرفت و شهرت وي در بغداد به جايي رسيد كه سابقه نداشت.
محل و تاريخ وفات محمد رازي به درستي مشخص نيست، بيروني وفات او را در ماه شعبان سال 313 هجري نوشته و تعداد تأليف هاي وي را بيش از پنجاه و شش كتاب و رساله دانسته است.
از مهمترين آثار او يكي «الحاوي» است كه به نظر از «قانون» ابن سينا مهمتر است. اين كتاب چند قرن مورد مطالعه و مراجعه، بلكه تنها كتاب اصلي درسي طب به شمار مي رفته است. الحاوي دائره المعارفي بوده كه اكنون تمام آن در دست نيست.
محمد رازي اين كتاب را به صورت يادداشتهاي متعددي تهيه كرده بود و بعد از مرگ وي به دستور ابن عميد از روي يادداشتهاي او كتاب را استنساخ و تنظيم كردند. مقدار زيادي از نتايج آزمايشها و مطالعات رازي در اين كتاب جمع است.
اثر ديگر رازي «طب المنصوري» است كه به نام منصور بن اسحاق حاكم ري تأليف و تنظيم شده است. طب المنصوري و برخي از رساله هاي طبي ديگر محمد رازي به زبان لاتيني ترجمه و چاپ شده و مورد استفاده اروپاييان بوده است.
كتاب «من لا يحضره الطبيب» اثر ديگر وي شامل دستورهاي ساده براي معالجات گوناگون است. كتاب ديگر او «برء الساعه» است.
در علم كيميا بايد رازي را سرآمد دانشمندان اسلامي دانست. از كارهاي مهم او كه متكي به آزمايشهاي متعدد بوده، كشف جوهر گوگرد (اسيد سولفوريك) و الكل است.
محمد رازي كتابهاي متعدد در كيميا به رشته تحرير در آورده است كه از آن جمله «كتاب الاكسير» و «كتاب التدبير» را بايد نام برد.
اين فيلسوف و پزشك نامي ايران علاوه بر علم وسيع كيميا و پزشكي جهانگير، در فلسفه نيز داراي تحقيقات عميقي است كه مورد توجه و اهميت مي باشد. از كتابها و آثار فلسفي او اكنون جز تعداد معدودي در دست نيست، ولي آن چه از فهرست بيروني و ساير مأخذ بر مي آيد. وي كتابهاي متعدد در كليات مسايل طبيعي و منطقيات و ما بعدالطبيعيه داشته است و آنها عبارتند از كتابهاي: سمع الكيان الهيولي الصغير و الهيولي الكبير. (ابن نديم: كتاب الهيولي المطلقه و للجسم محركا من ذاته طبعا – في العاده – المدخل الي المنطق – كتاب البرهان – كيفيه الاستدلال – العلم الالهي علي راي سقراط العلم الالهي الكبير في الفلسفه القديمه – رساله در انتقاد اهل اعتزال – قصيده الهيه – الحاصل في العلم اللهي – الشكوك علي ابرقلس – ردنامه فرفوريس به انابون المصري – النفس الصغير – النفس الكبير – الطب الروحاني - في السيره الغلسفيه – امارات الاقبال الدوله و چند رساله ديگر فلسفي كه در رد بر مخالفان خود در مسئله قدم هيولي و لذت و معاد و ناقدان خود بر علم الهي ورد بر سيس ثنوي نگاشت.
كتاب ديگري نيز در رد نبوات و در نقض اديان داشت به نام «في النبوات» و شايد براي تكميل اقوال خود در همين كتاب، كتاب معروف ديگر خود را به نام «حيل المتنبين» مشهور به «مخاريق الانبياء » نگاشته بوده است.
محمد رازي علاوه بر تاليف هاي فلسفي، شروح و جوامعي هم از آثار متقدمين مانند ارسطو و افلاطون داشت. از افلاطيون رساله طيماوس را شرح كرد و از ارسطو جوامعي در منطق چون جوامع قاطيفورياس و باري ارمينياس و انالوطيقا ترتيب داد و نيز كتابي در منطق به روش و با اصطلاحات متكلمين اسلام تدوين كرد. دائره المعارف دانشمندان علم و صنعت درباره محمد بن زكرياي رازي آمده است.
محمد رازي نه فقط در طب به تجربه دست مي زد بلكه آزمايش را در كليه مباحث علوم طبيعي ضروري مي دانست. وي آزمايشهاي شيميايي خود را با چنان دقتي تشريح و توصيف كرده كه امروزه هم هر شيمي داني مي تواند عيناً آن را مجددا به معرض آزمايش درآورد. رازي مواد شيميايي را طبقه بندي كرد، در بابي وزن مخصوص تحقيقاتي به عمل آورد و به اكتشافات مهمي از قبيل اكتشاف الكل و اسيد سولفوريك نايل آمد. وي نخستين كسي است كه كليه اشياي عالم را به سه طبقه حيوانات، نباتات، جامدات تقسيم كرده است.
مسعودي در كتاب التنبيه و الاشراف گفته است كه: رازي در سال 310 هجري كتابي در سه مقاله راجع به فلسفه فيثاغوري نگاشت و بعيد نيست اين توجه به فلسفه فيثاغوري جديد نتيجه تعلم رازي نزد ابوزيد بلخي بوده باشد كه از شاگردان كندي و متوجه فلسفه فيثاغوري جديد بود.
محمد رازي در پايان عمر به سبب كثرت كار و مطالعه نابينا شد.

در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی

مهم‌ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت‌ او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شده‌است. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق آورده‌است.» اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده‌است.تولد:حدود ۲۴۰ (قمری) ه.ق.
۲۵۱ (قمری) ه.ق.
۲۵۰ (قمری) ه.ق.
۲۴۹ (قمری) ه.ق.، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه و در لاروس بزرگ تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شده‌است.
مرگ:در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شده‌است:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.» و در لغت‌نامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمده‌است:«زرکلی از ابن‌الندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشته‌است»
«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلاً قفطی و ابن‌صاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کرده‌اند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریباً هم‌زمان با رازی بوده‌است) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آورده‌است.»

استادان و شاگردان

درباره استادان و پیش‌کسوت‌های رازی میان کارشناسان و تاریخ‌نویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی‌بن ربن طبری و ابوزید بلخی می‌دانند اما عده‌ای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد می‌کنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی به‌نام ایرانشهری به‌عنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام می‌برد اما هیچ نشانی از این شخص به‌دست نیامده‌است. از این نام‌ها به عنوان شاگردان رازی یاد شده‌است: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف‌بن یعقوب، محمدبن یونس و ابوالحسن طبری.

اخلاق و صفات رازی

رازی مردی خوش‌خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته‌است. ابن‌الندیم در کتاب الفهرست خود می‌گوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان می‌رفت و مقرری‌های کلانی برای آن‌ها گذاشته بود.». رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز می‌دارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه‌های ویژه‌ای باشد. رازی درباره جاهل عالم‌نما افشاگری‌های متعددی صورت داده‌است و با افراد کم‌سواد که خود را طبیب می‌نامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت می‌کردند به شدت مخالفت می‌کرد و به همین سبب مخالفانی داشت

پزشکی

رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‌قدر بود و در زمان خود شهرت به‌سزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز به‌کار می‌رود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتاب‌ها و رسالات رازی در سده‌های متمادی بهره برده‌اند. ابن‌سینا رازی را در طب بسیار عالی‌مقام می‌داند و می‌توان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کرده‌است.

آبله و سرخک

رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته‌است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانسته‌است و ضمن معرفی آبله و سرخک به‌عنوان بیماری‌های حاد، نشانه‌هایی از بی‌خطر یا کشنده بودن آن‌ها را بیان می‌دارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماری‌ها روش‌هایی را توصیه می‌کند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبله‌ای از آن بهره می‌برده و در مراقبت از چشم‌ها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کرده‌است. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندام‌های بدن تدابیری آورده شده‌است.

تشریح

در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزه‌های دینی می‌دانستند و عموماً به تشریح میمون می‌پرداختند. رازی در کتاب‌های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوان‌های و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و... سخن گفته‌است و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخ‌ها و زائده‌های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده‌است. رازی اولین پزشکی است که بعضی از شعب اعصاب را در سر و گردن شناخته و راجع به آن‌ها توضیحاتی داده‌است.

درمان بیماری‌های داخلی

رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می‌داند، وی معتقد بوده‌است تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر این‌صورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی می‌گوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماری‌ها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیده‌است» وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن‌ها را ثبت و تشریح کرده‌است و سپس برای بیماران تجویز می‌کرده‌است.

جراحی

گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام جراح می‌شناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمی‌آید که در جراحی صاحب‌نظر بوده‌است. وی درباره «سنگ کلیه‌ها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کرده‌است در صورتی که درمان سنگ مثانه با راه‌های طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام می‌داده، نام می‌برد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده‌است. در شکسته‌بندی و دررفتگی‌ها قدم‌هایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشته‌است.

تغذیه

رازی از اولین افرادی است که بر نقش تغذیه در سلامتی و درمان تاکید بسیار دارد. رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافع‌الاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر ‌حبوبات و خواص و ضررهای انواع آب‌ها و شراب‌ها و مشروبات غیرالکلی و گوشت‌های تازه و خشک و ماهی‌ها و... سخن گفته‌است و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیت‌ها دارد.

شیمی و دارو سازی

رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است.عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقه‌بندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایه‌گذار شیمی‌ نوین است، با وجود آن‌که کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» می‌نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.»[۱۸] در کتاب «سرالاسرار» او می‌خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی‌ می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.
کشف‌های بسیار به رازی نسبت داده می‌شود از جمله:
رازی کاشف الکل است.
از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
از تأثیر آب‌آهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن‌ها را زخم را شستشو می‌دادند
از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
او نخستین پزشکی است که داروهای سمی‌ آلکالوئیدی ساخت و از آن‌ها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.

فلسفه

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود قرار گرفت. .هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته‌است. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان‌آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده بود. مهم ترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش از خلق جهان جهان را خلق نکرد؟». در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را «دهری» بدانند: خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر.

آثار رازی

پزشکی

الحاوی، یک دوره کامل علم طب تا دوران رازی است.
الکناش المنصوری، که الطب المنصوری نیز خوانده می‌شود.
المرشد، که الفصول فی الطب نیز نامیده می‌شود.
من لایحضره الطبیب، نام دیگر کتاب طب الفقراء است.
المدخل الی الطب، پیش‌درآمد و مقدمه علم طب
الرد علی الجاحظ فی مناقضةالطب، که در آن رازی نظر جاحظ معروف را که نقض علم طب را رد می‌کرده، را رد کرده‌است..
الطب الملوکی، این کتاب یک دوره بیماری‌شناسی است.
القراباذین الکبیر
القراباذین الصغیر
کتاب الجدری و الحصبه که برجسته‌ترین اثر خدمت فرهنگ اسلامی به علم پزشکی بشمار می‌رود.
التقسیم و التشجیر، که رازی در این کتاب تقسیمات امراض و علت‌های آن‌ها را با شرح و بیان به طریق طبقه‌بندی آورده‌است.
الحصی فی الکلی و المثانه، در باب سنگ کلیه‌ها و مثانه‌است.
القولنج، در این کتاب از اقسام و انواع قولنج‌ها بحث می‌شود.
اوجاع المفاصل (دردبندها)
سکنجبین، در باب خواص سکنجبین و موارد مصرف و تجویز آن است.
دفع مضار الاغذیه، درباره پیش‌گیری از ضررهای غذاها است.
تقدیم الفاکهه قبل الطعام و تاخیر هامنه، درمورد خوردن میوه قبل و بعد از غذا است.
الابدال، کتابی است مختصر درباب بدل و جانشین داروها.
الادویه الموجوده بکل مکان، درباره داروهایی که آسان درهرجا یافت می‌شود، است.

الابنه و علاج‌ها

فی هیئه القلب (تشریح قلب)
فی هیئه الانثین (تشریح خصیه‌ها یا خایه‌ها)
فی هیئه الصماخ (تشریح پرده گوش)
فی هیئه العین (‌تشریح چشم)
فی هیئه الکبد (تشریح کبد)
الرد علی الناشی فی نقضه الطب، در باب رد رازی بر نقض ناشی است که علم طب را نقض کرده‌است.
فی المحنه الطبیب و کیف ینبغی ان یکون حاله فی نفسه و بدنه و شربه، درباره امتحان طبیب و این‌که باید چگونه باشد.
فیماجری بینه و بین جری الطبیب فی التوت عقیب البطیخ، مباحثه و گفتگو بین رازی و جریر در باب خوردن توت پس از خربزه
فی العله التی تحدث الورم و ازکام فی روس بعض الناس وقت الورد، در سبب آن‌که ورم و زکام در سر بعضی از مردمان وقت گل سرخ عارض می‌شود.
فی الستفراغ المحمومین قبل النضج، در اینکه استفراغ قبل از بهبود لازم است.
فی تبرید الماء عیل الثلج و تبرید الماء یقع الثلج فیه،درباره آبی که با برف سرد شده باشد و آبی که بر برف گذارده و سرد شده باشد.
فی العله التی لها بزعم بعض الجهال الاطباء ان الثلج یعطش، در علت آن‌که بعضی از پزشکان نادان تصور می‌کنند که برف تشنگی می‌آورد.
العلل القاتله، درباره بیماری‌های کشنده‌است
فی علة الموت الحوی من السموم، درباره علت مرگ سریع ز سموم است
اطمعه المرضی، درباب غذای بیماران است.

الفالج

اللقوه، عبارت است از فالج عصب صورت و نتیجه حاصل از آن کجی دهان می‌باشد
فی ان الحمیه المفرطه تضر بالا بدان، در اینکه پرهیز مفرط برای بدن انسان مضر است.
فی ان الطین المتنقل
فی علة تعیش السمک، درآن‌که ماهی تشنگی آورد.
فی العله التی لها صار الخریف ممرضا، در سبب آن‌که پائیز بیماری‌زا است.
فی ان الطبیب الحاذق لبیس هومن قدر علی ابراء جمیع العلل و ان ذلک لیس فی الوسع، در اینکه طبیب حاذق قادر به درمان همه بیماری‌ها نیست و این امر در وسع انسان نمی‌باشد
فی التلطف فی ایصال العلیل الی بعض شهواته، در لطف ورزیدن طبیب برای برخی بیماران دربعضی ازامیال آن‌ها
فی العلع التی یذم لها بعض الناس و عوامها الطبیب و ان کان حاذقا، در سبب آن‌که بعضی از مردم و عوام‌الناس طبیب را رها می‌کنند هر قدر هم که حاذق باشد.
فی العله التی لها ینجح جهال الاطباء و العوام و النساء اکثر من العلماء، در علت آن‌که پزشکان نادان و عوام و زنان بیش از پزشکان دانشمند توفیق می‌یابند.
خطاء غرض الطبیب، درباره خطا و اشتباهات طبیب
اختصار کتاب النبض الکبیر لجالینوس
اختصار کتاب حیله البرء‌لجالینوس
تلخیصه لکتاب العلل و الاعراض لجالینوس
تلخیصه لکتاب العلل المواضع الالمه لجالینوس
تلخیص کتاب فصول بقراط
فیما لایلصق مما یقطع من البدن، درکتاب آمده‌است که بعضی از قسمت‌های بدن انسان ولو آن‌که کوچک باشد نمی‌توان آن‌ها را پیوند زد.
فی العله التی لها لا یوجد شراب یفعل فعل الشراب الصحیح بالبدن، اثری را که مشروب سکر و غیر سکر در بدن می‌گذارد که بیان می‌دارد.
کیفیه الاغتذاء، در باب کیفیت تغذیه‌است
فی الاغراض الممیله لقلوب کثیر من الناس عن افاضل الاطباء الی اخسائهم، از عنوان کتاب بر می‌آید که نظرهای مردم از طبیب حاذق به پزشکان پائین‌تر متمایل می‌گردد.
فی الجبر، درباره شکسته‌بندی است
فی ان العله الیسیره بعضها اعسر تعرفا و علاجا من الغلیظه، در آن‌که بعضی از بیماری‌های آسان و پیش‌پا افتاده علاجشان مشکل‌تر از بیماری‌های شدید است
تقسیم الامرض و اسبابها و علاجاتها علی الشرح، در طبقه‌بندی مشروح و علت‌ها و درمان‌های بیماری‌ها
المشجر فی الطب علی طریق کناش
فی العلل المشکله،در بیماری‌های صعب و مشکل
کتاب الباه، از ضررها و اسراف وموقع و نافع امر باه و مواد مولد منی و تکثیر و رقت آن و غذاها و داروهای مولد و رفع‌کننده باه بحث می‌کند.

فی السکر

فی التعری و التدثر، در علت آن‌که حرارت گاهی با برهنه‌شدن و زمانی با پوشیده شدن برطرف می‌گردد.
مایعرض فی صناغه الطب
کتاب النقرس و عرق المدینی،درباره بیماری نقرس و پیوک
کتاب الصدینه، درباره داروسازی است
فی معرفه تطریف الاجفان، در شناسایی به‌هم زدن پلک‌های چشم
فی شرف العین، در فضیلت و برتری چشم بر سایر حواس
فی العمل بالحدید و الجبر، در اعمال جراحی با چاقو و شکسته‌بندی
کتابه الکبیر فی العطر و الانجبات و الادهان، کتاب بزرگ رازی در عطر و انبه‌ها
اثبات الطب، در اثبات علم طب
کتابان فی التجارب
فی الفصد، درباره رگ زدن و خون گرفتن

فی النقرس

فی العله التی صار النائم یعرق اکثر من الیقظان، در علت آن‌که افراد در خواب بیشتر از بیداران عرق می‌کنند.
کتاب الفاخر
فی صناعه الطب و وضعها و تمییزها
برء الساء (درمان فوری)
فی علاج العین بالحدید، در درمان چشم با چاقو
فی الادویه العین و علاجها و مداواتها و ترکیب الادویه لما یحتاج الیه من ذلک، در داروها و درمان بیماری‌های چشم و ترکیب داروهای محتاج الیه
کتاب سر الطب
منافع الاعضاء (فیزیولوژی)
کتاب صفات البیمارستان، در باب صفات بیمارستان
فی الثقال الادویه المرکبه‌، درباب سنگینی داروهای مرکب
کلام الفروق بین الامراض، در صفات و فرق بین بیماری‌ها
کتاب الکافی فی الطب
الاغذیه المختصره
مقاله فیما سئل عنه فی انه لم صارمن قل جماعه من الانسان طال عمره
تذکره مفیده
فی اختلاف الدم، درباب اختلاف خون آدمی‌ است
اتخاذ ماء الجبن، درباره خواص آب‌پنیر است
من کتاب الالبان فی منافع ماء الجبن، درباره خواص آب پنیر و شیر است
مفید الخاص
الخواص
رساله لابی‌بکر محمد بن زکریا الرازی الیبعض تلامذته و قداختصه بعض الملوک
الاکلیل (کتاب تاج)

کیمیا ( شیمی )

در مورد کتاب‌های کیمیاوی رازی منابع مختلف آثار گوناگونی را نقل کرده‌اند فهرستی که در اینجا آمده‌است از رسالهٔ فهرست کتاب‌های تالیفی رازی اثر ابوریحان بیرونی در بخش کیمیائیات نقل می‌شود.
المدخل التعلیمی
علل المعادن و هوالمدخل البرهانی
اثبات الصناعه
کتاب الحجر
کتاب التدبیر
کتاب الاکسیر و یوجد علی نسختین
کتاب شرف الصناعه
کتاب الترتیب و هو الراحه
کتاب التدابیر
کتاب الشواهد
کتاب محن الذهب و الفضه
کتاب سرالحکماء
کتاب سر
کتاب سرالسر
کتابان فی التجارب
رساله الی فاین
منیه المتمنی
رساله الی الوزیر القاسم بی عبیدالله
کتاب التبویب
الرد علی الکندی فی رده علی الکیمیاء
فی الرد علی محمد بن اللیث الرسائلی فی رده علی الکیمیائیین

فیزیک

سمع الکیان (سماع طبیعی)الهیولی الصغیر.
الهیولی الکبیر.
فی الزمان و المکان.
فی الفرق بین ابتداء المدة و بین ابتداء الحرکات.
فی اللذة.
فی البحث عن الارض اهی حجریه اوطینیة.
فی علة جذب المغناطیس الحدید.

منطق

المدخل الی المنطق.
فی المنطق بالفاظ متکلمی الاسلام.
کتاب البرهان.
کیفیة الاستدلال.
ریاضیات

فی الهیئة.

فی علة قیام الارض وسط الفلک.
فی مقدار مایمکن ان یستدرک من النجوم.
فی کیفیة الابصار.
فی ان الکواکب علی غایة الاستدارة لیس فیها نتوء واعوار

فلسفه

میدان العقل .
العلم الالهی الصغیر علی رای سقراط.
العلم الالهی الکبیر.
فی الفلسفة القدیمة.
نقض کتاب فرفوریوس الی انابو المصری

متافیزیک

النفس الصغیر.
النفس الکبیر.
فی ان جواهرالاجسام .
فی ان الحرکة معلومة غیر مرئیه

شيوه‌ي رازي در پزشكي

رازي در پزشكي بسيار نوآور بود و پيروي كوركورانه از پزشكان پيش از خود را روا نمي‌دانست. او كتابي به نام شكوك نوشته و نظريه‌ها و روش‌هاي درماني نادرست جالينوس را بر شمرده است. او بر اين باور بود كه "تجربه بهتر از علم طب است" و منظور او از علم طب، نوشته‌هاي پيشينيان است. يادداشت‌ها او كه در آن‌ها به دقت فراوان چگونگي وضعيت بيماران و بهبودي آن‌ها را توصيف كرده است، او را يكي از برجسته‌ترين پزشكان باليني همه‌ي دوران‌ها ساخته است. يكي از آن ياداشت‌ها اين گونه است:
"عبدالله بن سواده دچار تب‌هاي نامنظمي بود كه گاه هر روز به وي عارض مي‌گشت و زماني يك روز در ميان و گاهي هر چهار روز و شش روز. و پيش از عارض شدن تب، لرز مختصري به او دست مي‌داد و به دفعات بسيار بول مي‌كرد. من اين نظر را ابراز داشتم كه اين تب‌ها مي‌خواهد به تب ربع مبدل شود و يا اين است كه بيمار زخمي در كليه دارد. پس از اندكي در بول بيمار چرك ظاهر شد. من به او خبر دادم كه ديگر تب باز نخواهد گشت و چنين شد.
تنها چيزي كه مانع آن بود كه در نخستين بار نظر خود را درباره‌ي اين كه بيمار زخم كليه دارد، ابراز كنم اين بود كه پيش از آن به تب غب و تب‌هاي ديگر مبتلا بود و گمان مي‌رفت كه اين تب‌هاي نامنظم از التهاباتي باشد كه چون نيرو گيرد به تب ربع مبدل خواهد شد. به علاوه، بيمار به من شكايت نكرده بود كه در ناحيه‌ي گرده‌اش سنگيني مانندي دارد كه چون بر مي‌خيزد آن را احساس مي‌كند و من نيز فراموش كرده بودم كه دراين باره چيزي از او بپرسم. در واقع مي‌بايستي بسياري بول گمان مرا در زخم كليه‌ي وي قويتر كند، منتها نمي‌دانستم كه پدرش نيز سستي مثانه دارد و از چنين دردي شكايت مي‌كند ..."
زماني كه در بيمارستان ري پزشك مسوول بود، در حالي كه شاگردانش و شاگردان شاگردانش پيرامون او را گرفته بودند، به كار بيمارستان رسيدگي مي‌كرد. هر بيماري كه به بيمارستان وارد مي‌شد، نخست در نزد شاگردان شاگردان معاينه مي شد و اگر مساله‌اي براي آن‌ها دشوار مي‌آمد، با شاگردان اصلي رازي عرضه مي‌شد و اگر آن‌ها نيز در تشخيص بيماري در مي‌ماندند، به خود رازي مراجعه مي‌كردند. اين شيوه‌ي سازمان‌دهي پزشكان از يادگارهاي رازي است كه هنوز هم در بيمارستان هاي آموزشي جهان رعايت مي‌شود.
هنگامي كه مي‌خواستند بيمارستان معتضدي بغداد را بسازند، با او براي جاي مناسب بيمارستان مشورت كردند. رازي فرمان داد قطعه‌هاي مساوي از گوشت را در محله‌هاي گوناگون شهر بياويزند و آن جايي را برگزينند كه قطعه‌ي گوشتن در آن‌جا ديرتر از جاهاي ديگر فاسد شده است. رازي در آن بيمارستان بخش ويژه‌ي بيماران رواني بنيان‌ گذاشت و براي هر گروه از بيماران رژيم غذايي مناسب آن‌ها را تعيين كرد.

نوشته‌هاي رازي

رازي پژوهشگر و نويسنده‌ي پركاري بوده و خود در اين باره در كتاب السيره الفلسفيه چنين نوشته است:"كوشش و پشتكار من در فراگيري دانش به اندازه‌اي بود كه به خط تعويذ(خط ريز) بيش از 20 هزار ورقه چيز نوشتم و پانزده سال از عمر خود را شب و روز در تاليف جامع كبير(همان حاوي) صرف كردم و بر اثر همين كار در نيروي بينايي من سستي پديد آمده و عضله‌ي دستم گرفتار سستي شده و من را از نوشتن محروم ساخته است. با اين همه، از جست و جوي دانش باز نمانده‌ام و پيوسته به ياري اين و آن مي‌خوانم و بر دست ايشان مي‌نويسم."
نخستين فهرست از نوشته‌هاي رازي را خود او فراهم كرده كه ابن‌‌نديم آن را در الفهرست آورده است. ابن قفطي نيز در كتاب خود با نام اخبار الحكماء، آن فهرست را به نقل از ابن‌نديم آورده است. سپس، ابوريحان بيروني كتابي پيرامون نوشته‌هاي رازي نوشت كه پول كراوس، خاورشناس فرانسوي، در سال 1936 آن را با عنوان "رساله ابي‌ريحان في فهرست كتب محمد بن زكرياي رازي" به چاپ رساند. البته، بيروني فهرست كتاب‌هاي خود را تا سال 427 قمري، كه در آن هنگام 65 سال داشت، نيز در اين رساله آورده است.
بر پايه‌ي فهرست بيروني، رازي 184 كتاب در موضوع‌هاي گوناگون نوشته است: پزشكي، 56 كتاب؛ طبيعيات، 33 كتاب؛ منطق، 7 كتاب؛ رياضيات و اخترشناسي، 10 كتاب؛ تفسير و تخليص كتاب‌هاي فلسفي و پزشكي ديگران، 7 كتاب؛ علوم فلسفي و تخميني، 17 كتاب؛ ماوراءالطبيعه، 6 كتاب؛ الهيات، 14 كتاب؛ كيميا، 22 كتاب؛ كفريات، 2 كتاب و فنون مختلفه، 10 كتاب.
ابن‌ابي اصيبعه، از پزشكان سده‌ي هفتم هجري، در كتاب عيون الانباء في طبقات الاطباء، 238 كتاب براي رازي فهرست كرده است. محمود نجم‌آبادي، پژوهشگر تاريخ علم، با برابر نهادن فهرست بيروني، ابن‌قفطي، ابن‌ابي اصيبعه و ابن‌نديم، كتابي به نام مولفات و مصنفات ابوبكر محمد بن زكرياي رازي، فراهم آورده است كه در سال 1339 از سوي انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد. او دراين كتاب 271 كتاب براي رازي برشمرده است. در اين جا برخي از مهم‌ترين آثار رازي معرفي مي‌شود.

در پزشكي

1. الحاوي يا الجامع الكبير الحاوي بزرگ‌ترين دانش‌نامه‌ي پزشكي است كه در آن نظريه‌هاي پزشكان پيش از رازي گردآوري شده است. او در اين كتاب نظر پزشكان را بي آن كه در آن‌ها تغييري دهد، آورده و هر مطلبي را از هر كجا گرفته، منبع آن را نوشته است. همان گونه كه پيش از اين گفته شد، رازي براي اين كار بزرگ بيش از 15 سال از عمر خود را صرف كرد تا اين كه بينايي و توان نوشتن را از دست داد و از شاگردانش كمك گرفت. با اين همه، سازمان‌دهي نهايي كتاب به دست شاگردان رازي و پس از مرگ استاد انجام شد.
كتاب حاوي در سال 1297 ميلادي به درخواست شارل انجو، شاه سيسيل، به كوشش فرج بن سالم به لاتيني ترجمه شد. نخستين چاپ متن لاتين آن در سال 1486 در شهر برسكيا انجام شد و سپس در سال‌هاي 1505، 1506، 1509 و 1542 در شهر ونيز بار ديگر به چاپ رسيد. حاوي يكي از 9 كتابي بود كه كتابخانه‌ي دانشكده‌ي پزشكي پاريس در سال 1395 ميلادي در خود داشت.
2. الكناش المنصوري اين كتاب پس از الحاوي مهم‌ترين اثر پزشكي رازي به شمار مي‌آيد. رازي اين كتاب را به نام ابوصالح منصور بن اسحاق بن احمد بن اسد، والي ري، نام نهاده است. او در اين كتاب، كه به طب منصوري پرآوازه شده، مفاهيم پايه‌ي پزشكي را در ده مقاله آورده است. مقاله‌ي نهم اين كتاب، با عنوان"درباره‌ي درمان همه‌ي بيماري‌ها از فرق سر تا نوك پا" بيش‌تر مورد توجه بوده و در اروپا به صورت جداگانه نيز به چاپ رسيده و شرح‌هاي گوناگوني بر آن نوشته شده است.
طب منصوري را جرارد كرمونيايي در سال 1481 به لاتين ترجمه كرد. ترجمه‌ي لاتيني آن نخست در سال 1484 به چاپ رسيد و سپس تا سال 1519، شش بار ديگر در ونيز چاپ شد. چاپ‌هاي ديگري از آن نيز در سال‌هاي 1533، 1544 و 1551 در سوئيس و 1674 در اولم فراهم آمد. اين كتاب تا پايان سده‌ي نوزدهم ميلادي بخشي از برنامه‌ي درسي دانشگاه توبينگن آلمان بود و رياست دانشگاه مون‌پوليه، در فرانسه، تا سال 1558 هنوز درس خود را از روي اين كتاب مي‌گفته است.
3. كتاب الجدري و الحصبه اين كتاب كهن‌ترين و مهم‌ترين كتابي است كه پيرامون آبله و سرخك نوشته شده است. رازي نخستين پزشكي است كه اين دو بيماري را دو بيماري جداگانه دانسته و شيوه‌ي نگارش آن به اندازه‌ي با اصول علمي امروزي هم‌خواني دارد كه برخي از پژوهشگران تاريخ پزشكي، از جمله نوبرگر در كتاب تاريخ پزشكي خود، آن را برجسته‌ترين خدمت فرهنگ اسلامي به علم پزشكي دانسته‌اند.
ترجمه‌ي لاتين كتاب آبله و سرخك رازي در سال 1548 در پاريس منتشر شد و ترجمه‌هاي لاتيني ديگري از‌ آن در سال‌هاي 1498 و 1555 در ونيز، در سال‌هاي 1529 و 1544 در سوئيس، در سال 1549 در استراسبورگ، در سال 1749 در لندن و در 1781 در گوتينگن چاپ شد. ترجمه‌ي فرانسوي آن در سال 1762 در پاريس منتشر شد. ترجمه‌ي انگليسي آن در سال 1747 در لندن انجام شد، اما در سال 1848 منتشر شد. محمود نجم‌آبادي آن را به فارسي ترجمه كرده است.
4. تقاسيم العلل كتاب تقسيم‌هاي بيماري‌ها، گونه‌اي فرهنگ پزشكي است كه بيماري‌ها و چگونگي درمان آن‌ها چكيده‌وار در آن آمده است. اين كتاب را نيز جرالد كرمونيايي به لاتين ترجمه كرده است. 5. من لايحضره الطبيب چنان‌كه از نام اين كتاب بر مي‌آيد، براي كسي نوشته شده است كه به پزشك دسترسي ندارد. شيخ صدوق كه عنوان اين كتاب را پسنديده بود، كتابي با نام من لايحضره الفقيه در فقه شيعي نوشته است. 6. دفع مضار الاغذيه اين كتاب درباره‌ي جلوگيري از زيان غذاهاست و عبدالعلي نائيني آن را به فارسي ترجمه و با عنوان بهداشت غذايي منتشر كرده است. 7. في محنه الطبيب و كيف ينبغي ان يكون كتابي در چگونكي آزمايش كردن پزشكان و اين كه يك پزشك چگونه بايد باشد. 8. المرشد كتاب راهنما كه با نام الفصول نيز شناخته مي‌شود، چكيده‌ي دانش پزشكي است. 9. الادويه المسهله الموجود في كل مكان اين كتاب پيرامون داروهاي آسان‌يافتني است كه در هر جايي وجود دارند. 10. القرابازين رازي دو كتاب با اين نام دارد كه يكي كبير(بزرگ) و ديگري صغير(كوچك) ناميده مي‌شود. اين كتاب‌ها پيرامون داروهايي هستندكه پزشكان بايد با آن‌ها آشنا باشند.
ديگر كتاب‌هاي برجسته‌ي رازي در پزشكي عبارتند از: اطمعه المرضي(غذاي بيماران)، برء‌الساعه(فوريت‌هاي پزشكي)؛ كتابه في تولد الحصاه(كتاب او در پديد آمدن سنگ‌‌ريزه)، كتابه في القولنج(كتاب او در درد رودكان)، كتابه في النقرس و اوجاع المفاصل(كتاب او در درد پا و مفصل‌ها)، الطب الملوكي(پزشكي شاهانه)، في العله التي صارالخريف ممرضا(در چرايي آن‌كه پاييز بيماري‌آور است)، في العله التي تحدث الورم و الزكام في رووس الناس وقت الورد(در علت آن كه ورم و زكام در سر مردم هنگام گل سرخ عارض مي‌گردد)، تقديم الفاكهه قبل الطعام و تاخير منه(خوردن ميوه پيش از غذا و پس از آن)، في عله التي لها ينجح جهال الاطباء و العوام و انساء اكثر من العلماء(در علت آن كه طبيبان نادان و عامه‌ي مردم و زنان، بيش از طبيبان دانشمند توفيق مي‌يابند) و ... .

دستاوردهاي علمي رازي

بحث علمي پيرامون ايمني اكتسابي

در سال 1797 ميلادي، ادوارد جنر، پزشك انگليسي، دريافت دختراني كه شيرگاوهاي مبتلا به آبله‌ي گاوي را مي‌دوشند، نسبت به آبله انساني(آبله مرغان) ايمن هستند. جنر بر پايه‌ي اين مشاهده و چند آزمايشي كه انجام داد، مفهوم ايمني اكتسابي(به دست آوردني) را مطرح كرد. اما نزديك 900 سال پيش از جنر، محمد زكرياي رازي، براي نخستين بار آبله مرغان را به صورت علمي توصيف كرد. او در كتاب الجدري و الحصبه خود نوشته است كه اين بيماري از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود، اما اگر كسي از اين بيماري جان سالم به در برد، بار ديگر به اين بيماري دچار نمي‌شود.

مکتب کیمیا :

رازی مکتب جدیدی در علم کیمیا تأسیس کرده که آن را می‌توان مکتب کیمیای تجربی و علمی نامید. ژولیوس روسکا دانشمند برجسته‌ای که در شناسایی کیمیا (شیمی) رازی به دنیای علم بیشتر سهم و جهد مبذول داشته، رازی را پدر شیمی علمی و بانی مکتب جدیدی در علم دانسته، شایان توجه و اهمیت است که قبلا این لقب را به دانشمند بلند پایه فرانسوی لاوازیه داده بودند. به هر حال آنچه مسلم است تأثیر فرهنگ ایرانی دوران ساسانی در پیشرفت علوم دوران اسلامی و از جمله کیمیاست که در نتیجه موجب پیشرفت علم شیمی امروزه شده است.

نظریه اتمی و رازی :

در فرآیند دانش کیمیا به علم شیمی توسط رازی، نکته‌ای که از نظر محققان و مورخان علم، ثابت گشته، نگرش "ذره یابی" رازی است. کیمیاگران، قائل به تبدیل عناصر به یکدیگر بوده‌اند و این نگرش موافق با نظریه ارسطویی است که عناصر را تغییرپذیر یعنی قابل تبدیل به یکدیگر می‌داند. لیکن از نظر ذره گرایان عناصر غیر قابل تبدیل به یکدیگرند و نظر رازی هم مبتنی بر تبدیل ناپذیری آنهاست و همین علت کلی در روند تحول کیمیایی کهن به شیمی نوین بوده است. به تعبیر تاریخی زکریا، "کیمیا" ارسطویی بوده است و "شیمی" دموکریتی است. به عبارت دیگر، شیمی علمی رازی، مرهون نگرش ذره‌گرایی است، چنانچه همین نظریه را بیرونی در علم "فیزیک" کار است و بسط داد.
در اروپا فرضیه اتمی را "دانیل سرت" در سال 1619 از فلاسفه یونانی گرفت که بعدها "روبرت بویل" آن را در نظریه خود راجع به عنصرها گنجاند. با آنکه نظریه بویل با دیدگاه‌های کیمیاگران قدیم تفاوت آشکار دارد نباید گذشت که از زمان فیلسوفان کهن تا زمان او، تنها رازی قائل به اتمی بودن ماده و بقاء و قدمت آن بوده است و با ان که نظریه رازی با مال بویل و یا نگرش نوین تفاوت دارد، لیکن به نظریات دانشمندان شیمی و فیزیک امروزی نزدیک است.

ارتباط رازی با دیگر دانش‌ها

رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر خیام نیشابوری، بررسی‌ها و پژوهش‌های خود را از جمله در چگال‌سنجی زر و سیم مرهون دانش "رازی" هستند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبدشکافی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی‌شناسی، زمین شناسی، هواشناسی و نورشناسی دست داشته است.

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيمحمد زكـرياي راضي
برچسب ها : رازی ,كتاب ,کتاب ,رازي ,آن‌ها ,پزشكي ,محمد رازي ,العله التی ,تاریخ تولد ,نوشته‌هاي رازي ,بیان می‌دارد ,تلخیصه لکتاب العلل

ابــونصر فارابـي

:: ابــونصر فارابـي

 زندگی نامه فارابی ، در جست و جوی سعادت

مقدمه

ابونصر محمد فارابی یکی از نخستین روشن‌فکران مسلمان است که در انتقال آموزه‌های افلاطون و ارسطو به جهان اسلام بسیار موثر بود و روی فیلسوفان مسلمان آینده مانند ابن‌سینا تأثیر زیادی داشت. او یک زبان‌شناس برجسته بود که کارهای یونانی افلاطون و ارسطو را ترجمه کرده و اطلاعات خود را نیز به آن اضافه می‌نمود. به او لقب " معلم ثانی" را داده‌اند که به معنی استاد دوم یا معلم دوم است.

 

دوران کودکی:

فارابی تحصیلات اولیه‌ی خود را در فاراب و بخارا تکمیل کرد اما برای تحصیلات بیشتر به بغداد رفت. در بغداد او برای زمان طولانی ای کار و تحصیل کرد. در طی این دوره او در زبان‌های متعدد و شاخه‌های مختلفی از علوم و تکنولوژی مهارت یافت. فارابی فعالیت قابل‌توجهی در زمینه‌ی علوم، فلسفه، منطق، زیست، پزشکی، ریاضیات و موسیقی انجام داد، اما بزرگ ترین فعالیت های وی، در زمینه فلسفه، منطق و زیست بود که وی در آنها معلومات جامعی به دست آورد.

 

مشارکت‌ها و دستاوردها:

به عنوان یک فیلسوف، فارابی اولین فردی بود که فلسفه را از الهیات جدا کرد. از قرون وسطی به بعد به سختی می‌توان فیلسوفی را در اسلام و مسیحیت یافت که تحت تأثیر دیدگاه‌های او قرار نگرفته باشد. او به یک وجود عالی که دنیا را از طریق عقل متوازن آفریده است اعتقاد داشت. او همچنین اظهار می‌کرد که این قوه‌ی عقلانی، تنها بخش وجود انسان است که جاویدان می‌باشد و برای همین، او برترین هدف انسان را تکامل قوه‌ی عقلانی می‌دانست. او بیش از هر فیلسوف مسلمان دیگری به نظریه‌های سیاسی توجه نشان داده است.

 

ایده های سیاسی فارابی

بعدها فارابی در کارهایش به نظریه‌های افلاطونی برای خصوصیات لازم یک حکمران پرداخت. حاکم باید باکیفیت خوب یک شخصیت بومی حکمرانی کرده و رفتار درستی برای هر قانون نشان دهد. در قلب فلسفه‌ی سیاسی فارابی، مفهوم شادی وجود دارد که در آن افراد باید باهم کمک کرده تا به رضایت برسند. او با پیروی از آموزه های یونانی عنوان کرد که بالاترین میزان شادی به حاکمیت ایده آلی که روحش همانند زمانی که با عقل فعال یکی بود یکی باشد، داده می شود. فارابی یک منبع عظیم آرمانی برای روشن‌فکران قرون وسطی بود و کارهای زیادی برای دانش در زمان خودش انجام داد. او راه را برای دیگر فیلسوفان و اندیشمندان دنیای اسلام هموار کرد.

 

معرفت شناسی فارابی

معرفت‌شناسی فارابی هر دو بُعد افلاطونی و ارسطویی را شامل می‌شود. بهترین منبع برای طبقه‌بندی دانش فارابی کتاب او با نام احصاءالعلوم است. این کتاب به شکل منظمی نشان‌دهنده‌ی اعتقادات فارابی است، چه در زمینه‌ی مسائل درونی و چه بیرونی. در همه‌ی آن‌ها تأکید اصلی ارسطویی بر روی اهمیت دانش وجود دارد. پس در مورد معرفت‌شناسی فارابی، از آنچه که شرح داده شد می توان گفت که از نظر وسعت جامع، و از نظر بیان پیچیده بوده و در آن از ایده های نوافلاطونی و ارسطویی استفاده شده است.

 

کتاب های فارابی

مهم ترین کارهای فارابی به شرح زیر است:

  1. الجمع بین الرایین
  2. فصول الحکم
  3. احصاءالعلوم
  4. ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه (آنچه شایسته‌است قبل از فلسفه فرا بگیری): در این کتاب، فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کناره‌گیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر می‌کند و دربارهٔ هر یک مطالبی بیان می‌نماید.
  5. السیاسه المدنیه (سیاست شهری): این کتاب دربارهٔ اقتصاد سیاسی است.
  6. الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس (جمع بین آراء دوحکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو): فارابی در این کتاب می‌کوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.
  7. رساله فی ماهیه العقل (رساله‌ای دربارهٔ ماهیت و چیستی عقل): در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آن‌ها را بیان می‌کند.
  8. تحصیل السعاده (به دست آوردن سعادت): در اخلاق و فلسفه نظری.
  9. اجوبه عن مسائل فلسفیه (پاسخ‌هایی به مسائل فلسفی): پاسخ‌هایی است به برخی پرسش‌ها و مسائل فلسفی.
  10. رساله فی اثبات المفارقات (رساله‌ای در اثبات وجود موجودات غیر مادی): در این رساله، فارابی دربارهٔ موجودات غیر مادی بحث می‌کند.
  11. اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه (اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو) (مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک): این کتاب یکی از مهم‌ترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ابن سینا هم قرار گرفت.
  12. رساله فی السیاسه (رساله‌ای در سیاست): فارابی دربارهٔ سیاست صحبت می‌کند.
  13. فصوص الحکمه (فصوص جمع فص به معنای نگین می‌باشد: نگین‌های حکمت): این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل ۷۴ بحث در این زمینه و مباحث نفس می‌باشد.
  14. کتاب موسیقی کبیر: این اثر جنبه‌های گوناگون موسیقی مانند مقامات را تعیین می‌کند.
  15. اندیشه‌های اهل مدینه فاضله: فارابی در این اثر آرمان شهر خود را بنا می کند.
  16. فی وجوب صناعه الکیمیا (درباره ضرورت کیمیا)

فارابی همچنین در نوشتن کتاب برای جامعه‌ی اولیه‌ی مسلمانان نیز شرکت داشته است و یک کتاب قابل‌توجه برای موسیقی با نام کتاب الموسیقی (کتاب موسیقی) نوشته است که نظریه‌ای درباره‌ی موسیقی ایرانیان در آن زمان است، اگرچه در غرب این کتاب به عنوان کتابی برای موسیقی عرب معرفی گشته است. او در کنار مشارکت در دانش نوت های موسیقی، چندین ساز نیز اختراع کرد. گفته شده است که او به خوبی با ابزارهای خود موسیقی می نواخته است و می توانسته دیگران را با آن به خنده یا گریه بیندازد. فارابی درباره موسیقی درمانی هم مطالبی نوشته و درباره‌ی اثرات درمانی موسیقی بر روح به بحث پرداخته است.

  

آثار فارابی :

شرح فارابی بر کتابهای ارسطو و همچنین تعلیقه او بر کتاب ارغنون باقی نمانده است اما آثار منطقی متین و دقیق او زمینه تدوین و تالیف کتابهای مهمی مانند منطق شفا و اساس الاقتباس را فراهم آورده است

اثار مهم فارابي که تاکنون به چاپ رسیده اند :

التوطة فی علم المنطق    -

 المدخل  الی المنطق  -

شرح کتاب ایساغوجی فرفوریوس  -

شرح کتاب مقولات  -

تعلیقات ائالوطیقا الاولای ارسطو  -

کلام له فی الشعر و القوافی  -

الالفاظ المستعملة فی المنطق  -

عیون المسائل فی المنطق  -

فصول یحتاج الیها فی صناعة المنطق  -

فارابی مقالات و رسالاتی در مسائل الهی و طبیعی و ریاضی نوشته از جمله آنها در مابعد الطبیعه :

رساله اغراض ما بعد الطبیعه

کتاب فی الواحد و الوحده

فصول فلسفیه منتزعة من کتب الفلاسفه

الفلسفة و سبب ظهورها

فی لاخلا

النکت فی ما یصح و ما لا یصح من احکام النجوم

دیگر آثار فارابی :

جواب مسائل سئل عنها

عیون المسائل

الرد علی جالینوس

الرد علی یحیی النحوی

الرد علی محمد زکریا رازی فی العلم الالهی

الرد علی ابن الراوندی

احصاء العلوم

فلسفه افلاطون

فلسفه ارسطو

کتاب الحرف

اثار اخلاقی و سیاسی :

 

اراء اهل المدینه الفاضله

فصول المدنی

التنبیه علی سبیل السعاده

تخلیص النوامیس

فی الملة الفاضله

فی التحصیل السعاده

سیاسة المدینه

مقالة فی السیاسة 

اواخر زندگی و وفات

فارابی در طول زندگی خود به مناطق مختلفی سفر کرد و تجربیات زیادی به دست آورد. به دلیل کارهای زیادی که در آن مشارکت نموده است نام او همچنان به یاد آورده شده و از او تقدیر می‌شود. با وجود مواجه‌شدن با مشکلات زیاد، او با فداکاری زیاد کارکرد و نام خود را در میان دانشمندان بزرگ تاریخ بر جای گذاشت. او درحالی‌که عزب بود در سال 329 هجری شمسی/ 950 میلادی در دمشق در گذشت.

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيابــونصر فارابـي
برچسب ها : فارابی ,کتاب ,موسیقی ,ارسطو ,مسائل ,وجود ,کتاب موسیقی ,برای موسیقی ,فارابی دربارهٔ ,مسائل فلسفی ,وجود دارد

شيــخ بهـايي

:: شيــخ بهـايي


 

 شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

 
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال ۱۰۳۰ و یا ۱۰۳۱ هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.

 
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است.

 

شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.

 
تا کی به تمنای وصال تو یگانه

 اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

 ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

 جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

 رفتم به در صومعه عابد و زاهد

 دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

 در میکده رهبانم و در صومعه عابد

 گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

 یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 روزی که برفتند حریفان پی هر کار

 زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

 من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

 حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

 او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

 هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

 در میکده و دیر که جانانه تویی تو

 مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

 مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

 بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

 پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

 عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

 یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

 دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

 عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

 دیوانه برون از همه آئین تو جوید

 تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید

 هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

 بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

 بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

 هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

 امید وی از عاطفت دم به دم توست

 تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

 یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

 

"شیخ بهایی"
بهاء الدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی (جباعی) معروف به شیخ بهائی در سال ۹۵۳ ه.ق ۱۵۴۶ میلادی در بعلبک متولد شد. او در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام "جبع" یا "جباع" می زیسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همدانی" متوفی به سال ۶۵ هجری از معاریف اسلام بوده است.

 
ناحیه "جبل عامل" همواره یکی از مراکز شیعه در مغرب آسیا بوده است و پیشوایان و دانشمندان شیعه که از این ناحیه برخاسته اند، بسیارند. در هر زمان، حتی امروزه فرق شیعه در جبل عامل به وفور می زیسته اند و در بنیاد نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن بنیان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجری به بعد یاری بسیار کرده و در این مدت پیشوایان بزرگ از میان ایشان برخاسته اند و خاندان بهائی نیز از همان خانواده های معروف شیعه در جبل عامل بوده است.

 

بهاءالدین در کودکی به همراه پدرش به ایران آمد و پس از اتمام تحصیلات، شیخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال ۹۹۱ هجری قمری به قصد حج راه افتاد، به بسیاری از سرزمینهای اسلامی از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از ۴ سال در حالی که حالت درویشی یافته بود، به ایران بازگشت.

 

وی در علوم فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت، مجموعه تألیفاتی که از او بر جای مانده در حدود ۸۸ کتاب و رساله است. وی در سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام جنب موزه آستان قدس دفن کردند.

 
شخصیت ادبی شیخ بهایی

ـ بهائی آثار برجسته ای به نثر و نظم پدید آورده است. وی با زبان ترکی نیز آشنایی داشته است. عرفات العاشقین (تألیف ۱۰۲۲ـ ۱۰۲۴)، اولین تذکره ای است که در زمان حیات بهائی از او نام برده است.

 
بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، کشکول است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامده است به بهائی ثابت نیست. از اشعار و آثار فارسی بهائی دو تألیف معروف تدوین شده است؛ یکی به کوشش سعید نفیسی با مقدّمه ای ممتّع در شرح احوال بهائی، دیگری توسط غلامحسین جواهری وجدی که مثنوی منحول « رموز اسم اعظم » (ص ۹۴ ـ ۹۹) را هم نقل کرده است. با این همه هر دو تألیف حاوی تمام اشعار و آثار فارسی شیخ نیست.

 
اشعار فارسی بهائی عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سروده است. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. ازمثنوّیات معروف شیخ می توان از اینها نام برد: «نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز»، این مثنوی ملمّع چنانکه از نام آن پیداست در سفر حج و بر وزن مثنوی مولوی سروده شده است و بهائی در آن ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کرده است. او این مثنوی را به طور پراکنده در کشکول نقل کرده و گردآورندگان دیوان فارسی وی ظاهراً به علت عدم مراجعه دقیق به کشکول متن ناقصی از این مثنوی را ارائه کرده اند.

 
«نان و پنیر»، این اثر نیز بر وزن و سبک مثنوی مولوی است؛ «طوطی نامه» نفیسی این مثنوی را که از نظر محتوا و زبان نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی است، بهترین اثر ادبی شیخ دانسته و با آنکه آن را در اختیار داشته جز اندکی در دیوان بهائی نیاورده و نام آن را نیز خود براساس محتوایش انتخاب کرده است.

 

«شیر و شکر»، اولین منظومة فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک است. در زبان عربی این بحر شعری پیش از بهائی نیز مورد استفاده بوده است. « شیر و شکر » سراسر جذبه و اشتیاق است و علی رغم اختصار آن (۱۶۱ بیت در کلیات، چاپ نفیسی، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۸؛ ۱۴۱ بیت در کشکول، ج ۱، ص ۲۴۷ ـ ۲۵۴) مشحون از معارف و مواعظ حکمی است، لحن حماسی دارد و منظومه ای بدین سبک و سیاق در ادب فارسی سروده نشده است؛ مثنویهایی مانند «نان و خرما»، «شیخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نیز منسوب بدو دانسته اند که مثنوی اخیر به گزارش میر جهانی طباطبائی (ص ۱۰۰) از آنِ سید محمود دهدار است. شیوه مثنوی سرایی بهائی مورد استقبال دیگر شعرا، که بیشتر از عالمان امامیه اند واقع شده است. تنها نثر فارسی بهائی که در دیوان های چاپی آمده است، « رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش » است.

 
بهائی در عربی نیز شاعری چیره دست و زبان دانی صاحب نظر است و آثار نحوی و بدیع او در ادبیات عرب جایگاه ویژه ای دارد. مهمترین و دقیقترین اثر او در نحو، « الفوائد الصمدیه » معروف به صمدیه است که به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو کتب درسی در مرحله متوسط علم نحو در حوزه های علمیه است. اشعار عربی بهائی نیز شایان توجه بسیار است. معروفترین و مهمترین قصیده او موسوم به « وسیله الفوزوالامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام » در ۶۳ بیت است که هر گونه شبهه ای را در اثناعشری بودن وی مردود می سازد. بهائی در ارجوزه سرایی نیز مهارت داشت و دو ارجوزه شیوا یکی در وصف شهر هرات به نام « هراتیه یا الزّهره » (کشکول، ج۱،ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴) و دیگر ارجوزه ای عرفانی موسوم به « ریاض الارواح » (کشکول، ج۱، ص۲۲۵ ـ ۲۲۷) از وی باقی مانده است.

 
دوبیتیهای عربی شیخ نیز از شهرت و لطافت بسیاری برخوردار بوده که بیشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زیارت روضة مقدّسه معصومین علیه السلام است.

 

شیخ محمدرضا فرزند شیخ حرّعاملی (متوفی ۱۱۱۰) مجموعه لطیفی از اشعار عربی و فارسی شیخ بهائی را در دیوانی فراهم آورده است. اشعار عربی وی اخیراً با تدوین دیگری نیز به چاپ رسیده است. بخش مهمی از اشعار عربی بهائی، لُغَز و معمّاست.

 
از بررسی شیوه نگارش بهائی در اکثر آثارش، این نکته هویداست که وی مهارت فراوانی در ایجاز و بیان معمّا آمیز مطالب داشته است. وی حتی در آثار فقهی اش این هنر را به کار برده که نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشرّیه »، است. این سبک نویسندگی در « خلاصه الحساب، فوائد الصمّدیه، تهذیب البیان و الوجیزه فی الدرایه » آشکاراتر است. بهائی تبحّر بسیاری در صنعت لغز و تعمیه داشته و رسائل کوتاه و لغزهای متعدّد و معروفی به عربی از وی بر جا مانده است. مانند:

 

« لغزالزبده » ( لغزی است که کلمه زبده از آن به دست می آید )، « لغزالنحو »، « لغزالکشّاف » ، « لغزالصمدیه »، « لغزالکافیه » و « فائده ». نامدارترین اثر بهائی الکشکول، معروف به « کشکول شیخ بهائی» است که مجموعه گرانسنگی از علوم و معارف مختلف و آینه معلومات و مشرب بهائی محسوب می شود.

 
بهائی در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او که تماماً موجز و بدون حشو و زواید است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماری از آنها شروح و حواشی متعدّدی نگاشته شده است. خود بهائی نیز بر بعضی تصانیف خود حاشیه ای مفصّل تر از اصل نوشته است.

 

از برجسته ترین آثار چاپ شده بهائی می توان از اینها نام برد: « مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین» ( تألیف ۱۰۱۵)، که ارائه فقه استدلالی شیعه بر مبنای قرآن (آیات الاحکام) و حدیث است. این اثر دارای مقدمه بسیار مهمی در تقسیم احادیث و معانی برخی اصطلاحات حدیثی نزد قدما و توجیه تعلیل این تقسیم بندی است. از اثر مذکور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائی در آن از حدود چهارصد حدیث صحیح و حسن بهره برده است؛ «جامع عباسی»، از نخستین و معروفترین رساله های علمیه به زبان فارسی؛ « حبل المتین فی اِحکام احکام الدّین » (تألیف ۱۰۰۷)، در فقه که تا پایان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسیر بیش از یکهزار حدیث فقهی پرداخته شده است؛ « الاثنا عشریه » در پنج باب طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم و حج است. بهائی دراین اثر بدیع، مسائل فقهی هر باب را به قسمی ابتکاری بر عدد دوازده تطبیق کرده است، خود وی نیز بر آن شرح نگاشته است.

 
« زبده الاصول » این کتاب تا مدتها کتاب درسی حوزه های علمی شیعه بود و دارای بیش از چهل شرح و حاشیه و نظم است. « الاربعون حدیثاً » (تألیف ۹۹۵) معروف به اربعین بهائی ؛ « مفتاح الفلاح » (تألیف ۱۰۱۵) در اعمال و اذکار شبانه روز به همراه تفسیر سورة حمد. این اثر کم نظیر که گفته می شود مورد توجه و تأیید امامان معصوم علیه السّلام قرار گرفته است.

 
« حدائق الصالحین » (ناتمام)، شرحی است بر صحیفة سجادیه که هر یک از ادعیة آن با نام مناسبی شرح شده است. از این اثر تنها الحدیقه الهلالیه در شرح دعای رؤیت هلال (دعای چهل و سوم صحیفة سجادیه) در دست است.

 
« حدیقة هلالیه » شامل تحقیقات و فوائد نجومی ارزنده است که سایر شارحان صحیفه از جمله سید علیخان مدنی در شرح خود موسوم ریاض السالکین از آن بسیار استفاده کرده اند. همچنین فوائد و نکات ادبی، عرفانی، فقهی و حدیثی بسیار در این اثر موجز به چشم می خورد.

 
خدمات شیخ بهائی

در عرف مردم ایران، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت معروف است، چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد ش-ا-ه سابق) در اصفهان هست که می گویند وی ساخته است.

 
در احاطه وی در مهندسی مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است که معروف است هیئتی در آن زمان از جانب ش-ا-ه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند که هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.

 
دیگر از کارهای علمی که به بهائی نسبت می دهند طرح ریزی کاریز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن ۹ فرسنگ است و به ۱۱ جوی بسیار بزرگ تقسیم می شود و طرح ریزی این کاریز را نیز از مرحوم بهائی می دانند.

 

دیگر از کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.

 
یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدیدهمچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منارجنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.

 

 

 
استادان شیخ بهائی

آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: "تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت."

 

"مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است."

 

علاوه بر استادان فوق در ریاضی؛ "بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است."

 

تصاویری از خانه شیخ بهایی

 
خانه شیخ بهایی
 
 
http://eghtesadbartar.ir/wp-content/uploads/2014/04/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg
 

 

 
 
 

دست خط منسوب به شیخ بهائی. مورخ ۱۰۰۸ق. در کتاب تحریر اکر در موضوع ریاضی

 

 

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيشيــخ بهـايي
برچسب ها : بهائی ,مثنوی ,معروف ,بوده ,اصفهان ,کرده ,اشعار عربی ,فارسی بهائی ,مثنوی مولوی ,بهاء الدین ,مسجد امام

مــلا صــدرا

:: مــلا صــدرا
 

بزرگداشت ملاصدرا در حمام تاریخی دردشت

 

 

آغاز سفر

كسانی كه به زندگی صدرالمتألهین پرداخته‌اند مقصد او را از شیراز به اصفهان نوشته‌اند اما به احتمال زیاد باید با ورود شاه عباس به شیراز در سال ۹۹۸ كه قاعدتاً شیخ بهایی نیز همراه او بوده است صدرالمتألهین جوان با شیخ بهایی آشنا شده و بهمراه آنان یا مدتی پس از آنان به پایتخت كه در آن تاریخ قزوین بوده، آمده باشد. در این مورد نسخه دست نویس ملاصدرا از روی نسخه اصلی كتاب حدیقه هلالیه شیخ بهایی كه شرح دعای چهل و سوم صحیفه سجادیه است راهگشاست. زیرا در پایان نسخه و پس از اتمام كتاب نوشته است: «عبده الراجی صدرالدین محمد شیرازی محروسه قزوین شهر ذی‌الحجه سنه الف و خمس من الهجره النبویه». معلوم می‌شود كه ملاصدرا در تاریخ ۱۰۰۵ و شاید قبل از آن در قزوین مشغول تحصیل بوده و تا حدی با استادش آشنایی داشته كه از روی كتابهای او نسخه برداری می‌نموده است. بنابراین می‌توان گفت یك سال پس از این تاریخ و با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان صدرالمتألهین نیز راهی اصفهان شده باشد.

 

اساتيد

در عصر صدرالمتألهین اصفهان و پس از آن قزوین پایتخت و مركز علمی ایران بود و اكثر اساتید بزرگ در این شهرها اقامت داشتند و جاذبه ویژه‌ای برای دانش دوستان داشت.
صدرالمتألهین ابتدا در محضر درس شیخ الاسلام شهر بهاء الحق والدین محمد بن عبد الصمد عاملی ـ معروف به شیخ بهائی‌ـ كه در علوم نقلی مورد اعتماد و دانشمند زمان و برنای عصر خویش بود حاضر شد و سنگ بنای شخصیت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده كم نظیر و علامه رهرو ذیفنون عصر بنا نهاده شد و تكمیل این بنای معنوی را استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینی و الهی و معارف حقیقی و اصول یقینی سید بزرگوار و پاك نهاد حكیم الهی و فقیه ربانی امیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به ـ میر داماد ـ عهده‌دار گشت. این نوجوان خوش استعداد و پرشور حدیث و درایه و رجال و فقه و اصول را از شیخ بهائی و فلسفه و کلام و عرفان و دیگر علوم ذوقی را از محضر میرداماد آموخت و علوم طبیعی و ریاضی و نجوم و هیئت را نیز از محضر این دو استاد و احتمالاً نزد حکیم ابوالقاسم میرفندرسکی عارف زاهد و ریاضی‌دان بنام عصر فرا گرفت.

 

دوره دوم زندگي

ملاصدرا از دانشمندان كم نظیری بود كه از همراهی با صاحبان قدرت و زندگی با اهل دنیا و دنیاپرستان و تعریف و تمجید شاهان صفوی بیزار بود و عظمت روحی كه در او وجود داشت به او اجازه سرفرود آوردن در برابر مقامات پست دنیایی را نمی‌داد. و البته دنیا طلبان نیز چنین مزاحمی را نمی‌توانستند تحمل كنند و او را از حسادت و توهین و تهمت خود در امان نمی‌گذاشتند. صدرالمتألهین پس از طی مراحل علمی در اصفهان و احتمالاً آغاز حسادتها و مخالفتها به زادگاه خود باز می‌گردد تا شاید در حمایت خانواده و خویشان خود بتواند در امان باشد.
تاریخ بازگشت صدرالمتألهین به شیراز همچون كوچ قبلی و بعدی او از این شهر معلوم نیست. همچنانكه از مدت اقامت و فعالیتهای علمی و اجتماعی او در این مرحله اطلاعی نداریم و احتمالاً در همین سالها كه باید بین سالهای ۱۰۱۰ تا ۱۰۲۰ باشد الله وردی خان فرمانروای شجاج و آگاه و دلسوز فارس تصمیم می‌گیرد تا مدرسه‌ای مخصوص به نام ملاصدرا بنا كند و آن مدرسه را پایگاه علوم عقلی در منطقه قرار دهد. اما اجل او را مهلت نمی‌دهد و در سال ۱۰۲۱ قبل از اتمام مدرسه به قتل می‌رسد و مقارن همین احوال ملاصدرا نیز در اثر ناسازگاری علمای شیراز و شروع آزار و اذیت و اهانت او ناگزیر به ترك شیراز و بازگشت به اصفهان می‌شود و یا به گفته آیه الله سید ابوالحسن قزوینی از همان جا به نواحی قم عزیمت می‌نماید. ایشان در شرح حال ملاصدرا می‌نویسد:
« ... پس از مراجعت به شیراز چنانچه عادت دیرینه ابنای عصر قدیم و حدیث همین است محسود بعضی از مدعیان علم قرار گرفت و به قدری مورد تعدی و ایذاء و اهانت آنان قرار گرفت كه در نتیجه از شیراز خارج و در نواحی قم در یكی از قُرا منزل گزید و به ریاضات شرعیه از ادای نوافل و مستحبات اعمال و صیام روز و قیام در شب، اوقات خود را صرف می‌نمود». 
صدرالمتألهین حكیمِ خانه به دوشی بود كه به جرم آزادگی روح و فكر مجبور شد تا از پایتخت نشینان روی گرداند و به زندگی در روستایی دور افتاده و خالی از امكانات رفاهی ـ كه آن روز و در بارگاه صفویان برای دانشمندان منظور شده بود ـ بسنده نماید و خود را برای «انقطاع الی الله» آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه می‌گوید: «من وقتی دیدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جهّال مشغول است و روز به روز شعله‌های آتش جهالت و گمراهی برافروخته‌تر و بد حالی و نامردمی فراگیرتر می‌شود ناچار روی از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معركه بیرون كشیدم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشه‌ای پناه بردم و در انزوای گمنامی و شكسته حالی پنهان شدم. دل از آرزوها بریدم و همراه شكسته‌دلان بر ادای واجبات كمر بستم». 
این مرحله از زندگی رادمرد حكمت و شهود سرآغاز چشم‌پوشی از مظاهر دنیوی و جاه و جلال مجازی و دل بریدن از دنیا و دنیاپرستان و رو به سوی جمال و جلال حق نمودن است كه همواره با مشقتهای فراوان و نیروی عزم و اراده‌ای آهنین تنها برای افرادی انگشت شمار حاصل می‌گردد؛ كه در اصطلاح سالكان سیر از خلق به سوی حق نام دارد.

 

دوره سوم زندگي

دوره سوم زندگی صدرالمتألهین مرحله دوم انقلاب روحی او و حركت از وحدت به وحدت و سفر از حق به سوی حق با یاری حق است. این مرحله طولانی‌ترین منازل در سفرهای چهارگانه سیر و سلوک است و صدرالدین شیرازی برای این مرحله كه دوران سخت ریاضتهای جسمانی و مجاهدتهای نفسانی و عبادت و طی مقامات کشف و شهود است محلی به نام کهک (در سی كیلومتری جنوب شرقی شهر مقدس قم) را برمی‌گزیند و یا در اثر توفیق جبری و به عنوان تبعید از مركز علمی و فرهنگی رسمی (اصفهان) بر او تحمیل می‌شود و در هر صورت فارغ از قیل و قال و جاه و رفاه شهر و شهرنشینی در جوار لطف کریمه اهل بیت ـ علیها السّلام ـ و حرم آنان پناه می‌گیرد تا ضمن بهره‌گیری از دریای علوم آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ از گزند فتنه‌ها در امان باشد. چرا كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است: «به هنگام فراگیر شدن فتنه‌ها به قم و اطراف آن پناه ببرید». [۵]
سال ورود و مدت اقامت ملاصدرا در کهک همانند ورود و اقامتش در اصفهان بخوبی روشن نیست. از تطبیق و انطباق بعضی یادداشتها می‌توان نتیجه گرفت كه بین سالهای ۱۰۲۵ تا ۱۰۳۹ در کهک بوده است و البته از شیوه زندگی او در آن قریه نیز اطلاعی نداریم جز مطالبی كه از نوشته‌های خود او می‌توان استفاده نمود. در مقدمه اسفار رنجنامه خود را چنین ادامه می‌دهد.
« با گمنامی و شكسته حالی به گوشه‌ای خزیدم. دل از آرزوها بریدم و با خاطری شكسته به ادای واجبات كمر بستم و كوتاهیهای گذشته را در برابر خدای بزرگ به تلافی برخاستم. نه درسی گفتم و نه كتابی تألیف نمودم. زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون والقای درس و رفع اشكالات و شبهات و ... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانی و اختلال، پایداری اوضاع و احوال و آسایش خاطر از كدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالی كه گوش می‌شنود و چشم می‌بیند چگونه چنین فراغتی ممكن است ... ناچار از آمیزش و همراهی با مردم دل كندم و از انس با آنان مأیوس گشتم تا آنجا كه دشمنی روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بی‌اعتنا شدم. آنگاه روی فطرت به سوی سبب ساز حقیقی نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاری برخاستم و مدتی طولانی بر این حال گذراندم». [۶]
صدرالمتألهین در طی نامه‌ای از کهک نیز به استادش میرداماد وضع روحی خود را چنین ترسیم می‌كند:
«و اما احوال فقیر بر حسب معیشت روزگار و اوضاع دنیا به موجبی است كه اگر خالی از صعوبتی و شدتی نیست ... اما بحمدالله كه ایمان به سلامت است و در اشراقات علمیه و افاضات قدسیه و واردات الهیه ... خللی واقع نگشته ... از حرمان ملازمت كثیرالسعاده بی‌نهایت متحسّر و محزون است. روی طالع سیاه كه قریب هفت هشت سال است كه از ملازمت استاد الاماجد و رئیس الاعاظم محروم مانده‌ام و به هیچ روی ملازمت آن مفخر اهل دانش و بینش میسر نمی‌شود ... به واسطه كثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افكار و اذكار بسی از معانی لطیفه و مسائل شریفه مشكوف خاطر علیل و ذهن كلیل گشته...»

سفر عرشي

مرحله سوم سلوك روحانی صدرالمتألهین شیرازی سفر از حق به سوی خلق است برای مشاهده آثار خدای سبحان در مظاهر جمال و جلال و مطالعه آیات الهی در طبیعت و انسان و آفاق و انفس كه در اثر طی مراحل گذشته نصیب سالك می‌شود. انسان در پایان این سیر به مقام «خلافت اله‌ی» نایل می‌شود و در اصطلاح فلاسفه «جهانی می‌شود بنشسته در گوشه‌ای».
شور و ابتهاج ملاصدرا در این مرحله مانند همه آنها كه به این مقام رسیده‌اند در خور وصف نیست. او پس از سالها خون دل خوردن توانسته است دریچه‌ای به عالم قدس بگشاید و حقایق علمی را كه از راه تفكر و استدلال به دست آورده بود از راه مكاشفات نوری مشاهده نماید. در مقدمه اسفار پس از یادآوری دوران زحمت و رنج و مصیبتهای جانكاه، این مرحله را دوران آرامش و استراحت خود می‌شمرد و می‌گوید:
«سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت ریاضت نورالهی در درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتی بر آن افاضه شد و اسرار نهانی جبروت بر وی گشود و در پی آن به اسراری دست یافتم كه در گذشته نمی‌دانستم و رمزهایی برایم كشف شد كه به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرار الهی و حقایق ربوبی و ودیعه‌های عرشی و رمز و راز صمدی را با كمك عقل و برهان می‌دانستم با شهود وعیان روشنتر یافتم. در اینجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیك شد كه همواره با او به مناجات نشست».

 

آثار

۱. الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة
۲. تفسير قرآن (تفسر سوره های ۱ـ سوره حدید، ۲ـ آیة الکرسی، ۳ـ سوره سجده، ۴ـ سوره زلزال، ۵ ـ آیه نور، سوره یس، سوره طارق ۶ـ سوره اعلی، ۷ـ سوره واقعه، ۸ـ سوره فاتحه، ۹ـ سوره جمعه، ۱۰ـ سوره بقره.)
۳. شرح الهداية
۴. المبدأ و المعاد
۵. المظاهر الإلهیة
۶. حدوث العالم
۷. اکسیر العارفین
۸. الحشر
۹. المشاعر
۱۰. الواردات القلبیة
۱۱. ایقاظ النائمین
۱۲. المسائل القدسية
۱۳. عرشیة
۱۴. الشواهد الربوبية
۱۵. شرح شفا
۱۶. حاشيه بر شرح حكمة الاشراق
۱۷. اتحاد عاقل و معقول
۱۸. اجوبه المسائل
۱۹. اتصاف الماهية بالوجود
۲۰. التشخص
۲۱. سريان نور الوجود
۲۲. لمّية اختصاص المنطقة
۲۳. خلق الاعمال
۲۴. قضا و قدر
۲۵. زاد المسافر
۲۶. شواهد الربوبیه،(اين رساله ربطي به كتاب الشواهد الربوبية ندارد و فهرستي از تئوريها و آراء مخصوص اوست كه توانسته به آنها شكل فلسفي بدهد.)
۲۷. مزاج
۲۸. متشابهات القرآن
۲۹. اصالت جعل وجود
۳۰. الحشرية
۳۱. الالفاظ المفردة
۳۲. ردّ شبهات ابليس
۳۳. سه اصل
۳۴. كسر اصنام الجاهلية
۳۵. التنقيح
۳۶. التصور و التصديق
۳۷. ديوان شعر
۳۸. مجموعه يادداشتهاي علمي ـ ادبي
۳۹. نامه و مكاتبات

 

خانواده و فرزندان

صدرالمتالهین داماد میرزا ضیاء الدین محمد بن محمود الرازی مشهور به ضیاء العرفاء پدر زن شاه مرتضی والد فیض کاشانی است. و بدین ترتیب باید گفت فیض پیش از آشنائی علمی با صدرالمتألهین با او ارتباط خویشاوندی داشته و دختر ملاصدرا، دختر خاله فیض بوده است.
فرزندان صدرالمتألهین كه هر یك از علوم اسلامی بهره‌ای وافی برده و از نامداران جهان اسلام محسوب می‌شوند جلوه دیگری از روح الهی آن فیلسوف وارسته می‌باشد كه در نظام خانواده تجلی یافته است.
۱. اولین فرزند این خانواده ام كلثوم در سال ۱۰۱۹ به دنیا آمد و دانش و بینش و علم و فلسفه را از پدر آموخت و در سال ۱۰۳۴ به عقد ملاعبدالرزاق لاهیجی (فیاض) درآمد. او همچنان در محضر همسرش به تحصیل ادامه داد تا در اكثر علوم متعارف سرآمد همگنان شد به نحوی كه در مجالس دانشمندان شركت می‌نمود و با آنان به مباحثه می‌پرداخت. 
۲. محمد ابراهیم، ابوعلی حكیمی اندیشمند و عارفی سالك و محدثی والا مقام است كه در سال ۱۰۲۱ به دنیا آمد و در محضر پدر به تحصیل پرداخت. كتابهای متعدد نگاشت و كتابی نیز به نام عروه الوثقی در تفسیر آیه الكرسی به زبان فارسی نوشت ولی آنچنانكه از بعضی نوشته‌هایش پیداست و عده‌ای از تراجم نویسان تصریح نموده‌اند در اواخر عمر بشدت از فلسفه رویگردان شد و بر فلاسفه تاخت. 
۳. زبیده خاتون متولد ۱۰۲۴، سومین فرزند صدرالمتألهین، عالمی ادیب و فاضل و حافظ قرآن، همسر دانشمند بزرگ میرزا معین الدین فسائی و مادر علامه ادیب میراز کمال الدین فسائی (میرزا کمالا) داماد مجلسی اول است. او حدیث و تفسیر قرآن را از پدر و خواهر بزرگ خود آموخت و در ادبیات استاد فرزند خود بود. 
۴. زینب سومین دختر صدرالمتألهین است كه عالمی فاضل و متكلمی اندیشمند و فیلسوفی عارف و عابد و زاهد و از ستارگان درخشان فصاحت و بلاغت و ادب بود. در محضر پدر و برادرش بهره‌ها برد و پس از ازدواج با جناب فیض کاشانی تحصیل خود را در محضر همسرش به كمال رساند. سال تولد زینب در كتب تراجم نیامده ولی تاریخ وفاتش را ۱۰۹۷ نوشته‌اند. 
۵. دومین پسر صدر المتألهین نظام الدین احمد دانشمندی ادیب و حكیمی متأله و شاعری عارف است كه در سال ۱۰۳۱ در شهر کاشان به دنیا آمد و در رجب ۱۰۷۴ وفات یافت. وی كتابی به نام مضمار دانش به زبان فارسی دارد. 
۶. آخرین فرزند صدرالمتألهین معصومه خاتون همسر علامه بزرگ میرزا قوام الدین نیریزی از شاگردان به نام صدرالمتألهین و حاشیه نویس كتاب اسفار است. او در تاریخ ۱۰۳۳ به دنیا آمد و ۱۰۹۳ وفات یافت. بانویی دانشمند و ادب دوست، حدیث شناس و عابد و زاهد و حافظ قرآن کریم بود كه در محضر پدر و سپس خواهرانش زبیده و ام كلثوم علوم و معارف روز را فرا گرفت. 

 

شاگردان

براي ملاصدرا تا ده نفر شاگرد معروف شناخته و ذكر شده است كه مشهورترين آنها دو نفر ـ يعني فيض کاشانی و فیاض لاهيجی ـ ميباشند.

۱.فیض کاشانی
۲.فیاض لاهیجی
۳.ملاحسین تنکابنی
۴.حکیم آقاجانی

 

منبع : فلاسفـــــه ايـــرانيمــلا صــدرا
برچسب ها : صدرالمتألهین ,سوره ,علوم ,ملاصدرا ,محضر ,اصفهان ,محضر همسرش ,الشواهد الربوبية ,زبان فارسی ,بزرگ میرزا ,وفات یافت